من نمیدونم کدومش درسته آرامش بعد از طوفان یا 
طوفان بعد از آرامش کاری ام ندارم کدوم یکیش درست تره 
فقط میخوام بگم اینروزا کیفم حسابی کوکه 
و بابی خیالی شدیدی طی میشن روزام. انگار نه انگار. شنبه 
امتحان زبان دارم فقط سه تادرس خوندم تاالان.
دیروز باریحانه رفتیم بیرون. اول رفتیم کافه کابانا که خیلی 
مزخرف بود بعدشم رفتیم پارک شهدا کودک درونم وسیله بازیا رو 
دید خر شد رفتم تاب سرسره بازی و یه عالمه عکس گرفتم
البته من دختر سبک مغزی نیستم پارک خلو

ادامه مطلب  

 

از رفتن مهمونا به مدت چند روز سر مامانو از پر حرفیهام درد اوردم ا،ز بس که تمام لحظاتشو مرور می کرذم ،طفلی با ارامش تمام به من گوش می داد و حتما تو دلش می گفت اینم از دختر عاقلم!یواش یواش به مرور زمان اون روز فراموشم شد ولی دلم می خواست دوباره عمه اینا رو می دیدم،یه روز که داشتم برای مشتری الگو می گرفتم هما با خوشحالی و عجله گفت :دختر چه نشستی قراره برات خواستگار بیاد من خودمو به نفهمی زدم کیه؟یعنی تو نمیدونی؟ خب بگو دیگه کاوه .کاوه؟ اره پسر عمه

ادامه مطلب  

 

هما رفته بود بچه ها رو از مدرسه بیاره من دل تو دلم نبود که اگه مهمونهابیایندچیکار کنم تو همین افکار غرق بودم که زنگ در به صدا در اومد، من خل و چلم با دستپاچگی این ور اونور می دوییدم مامان اینا نگاه عاقل اندر سفیه بهم می نداختن، خلاصه رفتم پای در نفس عمیقی کشیدم ودرو باز کردم عمه و پسرعمه با شیرینی و چمدونی که فکر کنم سوغاتی بود پشت در بودند من از خجالت دوبار پاهام تو هم رفت و اگه خودمو جمع نمی کردم تو حیاط ولو می شدم ، بفرمایید بالا خواهش می کنم

ادامه مطلب  

ادامه پست در حاشیه  

- پنج شنبه 2 مهر: کامی موقع عوض کردن پانسمان گفت سمت چپ محلی که توده بوده، قرمزه .شب، اون قسمت رو وارسی کردم و متوجه یک توده ی بزرگ شدم. اعتراف می کنم که ترسیدم و دست و پامو گم کردم، با این وجود تصمیم گرفتم به کامی و بچه ها چیزی نگم تا نگران نشن.- جمعه عصر: طاقت نیاوردم و یواشکی به کامی گفتم! با حرف زدن حالم بهتر شد و استرسم کمتر شد.- از جمعه ها متنفرم، اگه یک نفر روز جمعه مریض بشه عمرا بتونه دکتر متخصص پیدا کنه.- چه پنج شنبه، جمعه ی کشداری! دلم می خواس

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1