Im very tired..
..Please stop!
خسته ام ...خیلی
..یک چای تازه دم در استکان ...ولی تک نفره !
یک جای نرم پتویی گرم ... هجوم افکار!
یک اتاق یک چهار دیواری یک جای امن ..بدون هم صحبتی !
یک خیابان باچراغ های نیمه روشن خسته ...تاریکی محض!
یک پالتو یک ژاکت یک دستکش ...هوایی سرد!
خسته ام ...
هیچ کدام خستگی را از تنم به در نمیکنند ! 
لالایی بخوان !بگذار بخوابم....

ادامه مطلب  

نبرد فریدون و ترکان در آوردگاه آب و آتش- چنانش بکوبم به گرز گران/ که پولاد کوبند آهنگران  

اکبر ترکان و حسین فریدون، دو بازیگر صفحه‌ی شطرنج سیاست این روزهای دولت تدبیر و امید در مناطق آزاد کشور هستند که هر یک به سهم خود، مردم این مناطق را آزرده‌اند. دو مردی که هر دو در این صفحه‌ی شطرنج وزیری می‌کنند. دست‌کم سه سال است که منطقه آزاد قشم دست‌خوش سوءمدیریت‌های شورای‌عالی مناطق آزاد است.

ادامه مطلب  

خسته ام  

برا فردا از یه دکتر گوارش نوبت دارماگه اینم متو سر بوونه به جون خواهرم خودمو.میکشمخسته ام.سر و.وضعم خوب نیست حمام نمیشه برم.قوای جسمیمو.از دست دادم.دارم میمیرم.چندوقتع نخوابیدماگه همون جمعه سریع رسیدگی میکردن وضعم این نبود.هفت روز زمان کمی نبود.من سه روز قبلش رفتم یه دکتر دوا خوردم خوب نشدم.اینا همون قرصو دادن! با شیافمن انسداد روده داشتم نه یبوست عادیاین پنج دقیقه ها امونمو برید.لعنت بهشون.زخم شدم.حالم 

ادامه مطلب  

پايان محرم  

تمام شددو ماه عزا داریدو ماه ریش گذاشتندو ماه سرو نشدن مشروب البته گاهی هم بد نیست نه اینكه بدن استراحت كند نه،بلكه مشروب جا بیفتد و گیرائیش بالاتر برودتمام شد بازار فروش ظروف یكبار مصرفی كه قیمتش در این ایام تكان میخورد و كَك كسی هم نمی گزد!تمام شد بوی زعفران و دارچینتمام شد دكان بازار محرم و صفرتمام شد نغمه های حسین حسین گفتن مداحي در بگراند اصلی مداحي و نوحه سراییبعد از محرم آیا همانانی كه نان ریش را میخورند در این وضعیت می مانند یا افراد

ادامه مطلب  

کریسمس پیشاپیش مبارک.  

بده یک می قدح،مولای عیسی
نداری می بدی، روحم، مسیحا
اگر نیستیم که لایق،گرد عیسی
شرابی ما بده ، یاران عیسی
که بود حواریون مردان یارب
همه شمعند، گرد شاه یا رب
یهودا، یوحنا، توما و یعقوب
مثال هر گلی گرد کلیسا
که شمعون، تادئوس یاران عیسی
متی پتروس بودند، انس کلیسا
که نام یار آن روح القدس هست
فیلیپ آن یار پاک عصر عیسی
که آن اندریاس، یعقوب زیدی
همه هستند، گلستان کلیسا
که گو شاهم پدر، جانم پسر هست
که داریم روح القدس مهمان عیسی
که از لوما آن یار  کلیس

ادامه مطلب  

قصه حسینکرد شبستری  

چند وقتی است اولتیماتوم داده که شب ها زیاد بیدار نمان,برایت ضرر دارد.این که در روز ده ساعت پشت لپ تاب مینشینی حتما باید بگویم بد است که بلند شوی و دو قدم راه بروی و به خودت استراحت بدهی؟البته میداند کار خاصی نمیکنم ولی خسته شده.حق هم دارد.تنهاست و جز من همزبانی ندارد.قبلا بیشتر تحویلش میگرفتم.پارک میرفتیم,کوه و مسافرتمان کم میشد ولی قطع نمیشد.الان هم میرویم.الان هم تنهایش نمیگذارم و هر از چندی مهمانش میکنم.ولی خیلی وقت است به مهمانی نبردمش.مه

ادامه مطلب  

داستان گیلاس/8  

پارسال از قطب شمال بهم زنگ زدند گفتند پاشو بیا اینجا,شب یلدائی دور هم باشیم,صبح هم میریم کله پاچه میزنیم!!منم که میدونید عاشق کله پاچه,پاشدم رفتم قطب شمال!
تا رسیدم چند تا جعبه انار گذاشتند جلوی من و گفتند بی زحمت اینارم دون کن دورهم بخوریم,بعدشم صبح میریم کله پاچه ای!!منم به عشق کله پاچه شروع کردم به دون کردنِ انار و اونا هم کاسه کاسه به انار دون شده نمک میزدند و میخوردن!
چند ساعت که گذشت خسته شدم و پرسیدم:ببخشید,تا صبح خیلی مونده؟یکیشون همونط

ادامه مطلب  

یه اتاق باشه سرد سرد  

یه اتاق باشه گرم گرم
 
کاش منم میتونستم این کارو کنم
شاید به زودی ولی خب تنها
بوی عود نه نمیخوام میخوام بوی عطر تو باشه
آخه اون نمیخواد بغلم کنه که نلرزم که نترسم 
واسه همین میخوام تو تنهایی تو یه اتاق تاریک سرد سرد با یه لباس مشکی که نبینم خونمو که نبینم میریزه رو زانوهام آخه من که اون و ندارم که بغلم کنه که نترسم
میخوام وقتی رگمو میزنم بگم آخ 
میخوام بگم آخ تا یادم بیافته وقتی دلم شکست و روحم مرد چطوری گفت آخ... میخوام درد روحمو درک کنم ...
آره م

ادامه مطلب  

نمازشب  

 

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است
بنده: خدایا! خسته ام! نمیتوانم
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا امروز خیلی خسته ام آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا من در رخت

ادامه مطلب  

دردودل  

سلام، کسی نیست و من همچنان مینویسم، تنهایی با ادم چکار که نمیکند، ادم ها حتی توی دنیای مجازی هم تنها هستن، از دیروز خودم را درگیر یه کتاب کرده بودم، کتابی که محتوایش قلبم را سوزاند، روحم را اتش زد، گورم را کند، هر جمله اش حفره های درون قلبم را عمیق تر میکرد، گاهی با طنز می امیخت و من باز هم تلخ بودم و تلخ میخنددیدم، وقتی نوشته بوی غم میداد ، اشک هایم بدون اینکه نظرم را بخواهند روی گونه هایم قل میخوردن تا زیر چانه ام، عجیب خودرا شبیه جمله های ای

ادامه مطلب  

دانه ى چهارم  

‎بـِ
‎وقتى زندگى هر روز دارد برایت خوابى مى بیند و هر روز مبهم تر و سخت تر از قبل مى شود ،‎و مى گذاردت سر دوراهى ها یا چند راهى هایى كه تا ته راه ، تاریك است - بدون حتى كورسوىِ نورى - و تو را سر در گم مى كند و آواره !‎و بالاخره كلافه و خسته و ناامید مى شوى و جا میزنى ...‎تازه آن جاست كه مى فهمى باید پشت كنى به همه چیز و همه كس ،‎باید چشم بدوزى به سمت خورشیدت و منتظر بمانى كه رویت را به كدام سو مى كشد !‎و خیالت راحت باشد كه هر سو تو را ببرد وجودت را رو

ادامه مطلب  

خدا  

گم شدم میونِ حالِ مزخرفم
پیدا نمیکنم خودمو...
گم شده ام نیست!
دلم میخواد این حال و خودمو بردارم ببرم یه جایی و فقط داد بزنم و گریه کنم
انقدری که گلوم زخم شه و چشام کاسه ی خون 
بشینم کَفِ زمین و های های برای خودم گریه کنم
خدایا؟چرا سبک نمیشم؟خیال نداری یکم فقط یکم از این حال و هوا بیرونم بیاری؟
آدم اگه عاشق باشه میفهمه یه دردی داره ، اگه خسته باشه بازم اون مشخص،اگه درد داشته باشه اونم دَوا داره ،چمیدونم...ولی این چیه که گریبونِ من میشه؟دردِ بی در

ادامه مطلب  

باز هم دو راهی  

کار پیدا کردم.. توی کافی شاپ
الان دو روزه دارم میرم.....
همون کاره خسته کنندهٔ سنگینه انبار از کاره شیکه اینا بهتره
پشت سرم میگن  میخندن و توی روم اخم میکنن .....
چی فک میکنن پیش خودشون ؟؟؟؟؟
کار قحطه ؟؟؟
احساسه بدی دارم ... فک کنم واقعا قحطه .....
میخوام به مهرداد مدیرمون بگم دیگه نمیام..
بگم ؟ میترسم ..... از بیکاری ، از بی پولی ، از همه چیز ......
خدایا چیکار کنم ؟؟؟!!!!! 

ادامه مطلب  

بی خوابی  

خوابم میاد ولی خوابم نمیبره ....
اینقدر فکرهای جور واجور توی سرم هست که نمیذاره بخوابم .......
خدایا این چشمانه من است که در این نیمه شب خسته و بیدار است ..................................!
از گوشه ی پنجره اتاقم باده سرده زمستونی خودشو میکشونه توی اتاق و منم با دستان یخ زده دارم مینویسم!
بیکاری خیلی اذیتم میکنه .....
مدام فکرم درگیره پوله مردمه .... بدهکارم!
کی میشه از این همه نگرانی رها بشم ....!!!!!
میرم سعی کنم بخوابم . امیدوارم موفق بشم . 

ادامه مطلب  

 

سلام عزیزمروز خیلی خسته کننده ای داشتمامروز یه تصادف درست و حسابی کردممقصر من بودمدختره بدبخت پیاده شد میخواست گریه کنهپیاده شدم درحالی ک میخندیدم گفتم آروم باش من مقصرمماشین ما که دویست تومنی بیشتر خرج برنداشتماشین طرف هم یه 300 تومنی خرج داره ک باید بدمخلاصه اینجوریhttps://goo.gl/yi4c02

ادامه مطلب  

شب یلدا رسید  

مراسم مامان به بهترین شکل ممکن برگزار شد
یه دیزاین فوق العاده با اجرای فوق العاده
 
 
یه نمای کوچیک از کرسی و پرده پشت صحنه
منکه توی مراسم نبودم ولی مامان میگه خیلی خوب اجرا شده 
دیشب خسته و کوفته برای مامان میوه هاش و آماده کردم 
الانم خسته تر دارم برای خودمون آماده میکنم
شب خونه grandmom دعوتیم
تولد دایی " الف " هستش
پیشنهاد دادم کیک درست کنم
همیشه خدا بهترین کیک هارو درست میکنمااااا
تاحالا نشده ژله درست کنم نگیره !
امشب نه کیکم خوب پف کرد نه ژله

ادامه مطلب  

مجسمه  

باید اعتراف کنم که از این می ترسم .  
به عنوان یه نوجوان 17 ساله شاید آدم ترس های زیادی نداشته باشه ... ولی من از یک چیز خیلی وحشت دارم .
از زندگی خودم در چند سال بعد خیلی می ترسم . 
وقتی به زندگی آدم هایی که جوانی را رد کرده اند و پا به دنیای بزرگسالی گذاشته اند نگاه می کنم چیزی جز سیاهی و پوچی نمی بینم . مجسمه هایی که هر روز کت و شلوار پوشان آن هم نمی دانم به دنبال چه از خانه گریخته و سردرگم وارد خیابان ها می شوند . خیابان ها را پر می کنند و فکر می کنند

ادامه مطلب  

چسب زخم  

همه هفت ترم همکلاس بودن‌مان، می‌دانستم که غروب‌ها بعد از دانشگاه توی ساختمان‌ها نقاشی وگچ کاری می‌کنی و دستانت به خاطر تماس با تینر همیشه خدا زخم و پردرد است و من همیشه توی کیف و جیب مانتوهایم یک عالمه چسب زخم داشتم که وقتی دستت خون می‌افتاد، می‌گذاشتم روی سررسید یا دسته صندلی‌ات تا به جای دستمال کاغذی چسب بزنی.اینکه این آخری‌ها خودت هم می‌آمدی و از من چسب می‌گرفتی، هر بار می‌گفتی آخرش به خاطر این شوینده‌های لعنتی و این سرفه‌های هم

ادامه مطلب  

هی امروز و فردا میکننن  

یبوست عادی نبود.انسداد روده بود.هفت روز گذسته بودداشتم پر پر میزدم گفتن بستری نیاز نیستلعنت بهشون.لعنت بهشونگفتم.من به زنیکه گفتم من همورویید داشتم قبلا .گوش ندادهر پنج دقیقه حس دفع.لعنت به منخسته شدممنو داغون کردن.یه چیز ساده رو.پیچیده کردن.لعنتی ها.احمق ها.قرص و دوا مال چهار روز ایناست.نه من با اون.وضعمالان بد شدم دو باره.حالم خرابه.خرابه.دارم میمیرم هموروییدم ملتهب شده.مجرا تنگ.شده.لعنت بهشون.من دکتر نبو

ادامه مطلب  

اخرين جمعه پاييز  

عصر اخرین جمعه پاییز !!
تنهام ، خسته  از یك روز پركار،انرژی بر و البته بازهم تنها 
خیلی دلم میخواد به چیزای خوب فكركنم اما،دیدن بعضی فیلم ها ادم و یادبعضی ادم ها میندازه .....
ولو بودم روی كاناپه و داشتم فیلم میدیدم،یكی از دو شخصیت رقیب داخل فیلم برای جاسوسی عشقش و میفرسته پیش اون یكی و بد ماجرا رقیب عشق و طرف و كف میره و گندمیزنه به همه چی 
منم كه زخم خورده رقیب ،نتونستم جلوی خودم و بگیرم و انگار كه دوست داشته باشم این خودازاری و تمام اون اتفاقا

ادامه مطلب  

راه های آموزش و تقویت املا در دوره ی ابتدایی به خصوص پایه ی اوّل:  

راه های آموزش و  تقویت املا در دوره ی ابتدایی به خصوص پایه ی اوّل:
1- روان خوانی و درست خواندن متن دروس
2- یادگیری و حفظ حروف الفبای فارسی
3- بخش کردن و صدا کشی کلمات: کاری خسته کننده برای دانش آموز است. بهتر است پس از مدّتی کار با این روش، به سراغ روش های دیگر برویم. جدول آن نیز مفید است(همانند بنویسیم).
4- تمرین با جدول ترکیب صامت با مصوّت: اگر با استفاده از این جدول کلمه بسازیم، خیلی عالی است.
5- یک کلمه بنویسیم و به تعداد حرف و صدای آن، جلویش گردی بک

ادامه مطلب  

شعر و شعر و شعر:)  

آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی
کی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود و چرا نیست؟
چند روزی بود که با دیدن این بیت شعر از شهریار در پروفایل یکی از دوستان، دلم حسابی هوای شعر کرده بود. گاهی وقتها اینطوری میشوم! باید بروم حسابی بگردم و یک شعری پیدا کنم و بخوانم تا روحم آرام بگیرد!
دوشنبه نشسته بودم سرکلاس و استاد داشت ماتریسها را توضیح میداد، یکهو ذهنم رفت سراغ درس ارشدمان که دقیقا همین مباحث بود و یادم آمد که استادش سر این مباحث یکی از بچه ها نگو بنده ی خدا ه

ادامه مطلب  

خانوم مهسا مطالبو نخوندی؟  

چشاتو.وا کن بخونمن جمعه دو.هفته پیش متوجه یبوست شدم.چون همورویید داشتم سابق اول با اب و الو.و.انجیر و..سعی کردم کار بیاددو.شنبه رفتم دکتر.گفتم یبوست من سخته.سابقه داشتم.قرص و دوا نوشتخوردم بدتر شدمبد.بد.طوری که هر پنج دفیقه یه بار دفع کم داشتم.و این زخممو بدتر میکرد.انسداد رودهدارو هارو.مصرف کردم بهتر نشدمجمعه رفتم اورژانس گفتم وضعمو.همه چی رو.گفتم حالم بده.بستری کنید.گفتن نه! شیاف و.قرص نوشتن.من خسته و.درمون

ادامه مطلب  

سرما  

پسرک جان سرد استبیرون از خانه که میروی خودت را قشنگ بپوشان...مبادا به امید گرمای دل دیگری، لباسهایت را فراموش کنی...این روزگار تا جان در توان دارد ....میخواهد برای قلب خسته ات بتازاند....مبادا به گرمای دست دیگری عادت کنی، که تا اخرین نفسهایت را از درون قلبت بیرون بکشد که راه هق هق ت را برایت تا ابد ببندد....پسرک جان....برایت خودت آدم برفی درست کن...زیر فیتیله ها برف بچرخ و داد بزن....اصلن آدم برفی ات را خراب کن و روی تکیه  های برفی اش بشین .....روی تمام بر

ادامه مطلب  

زناني كه با گرگها مي دوند  

كتاب " زنانی كه با گرگها می دوند"، نوشته دكتر كلاریسا پینكولا استس. احتمالا می شد ششصد و پنجاه صفحه را در سیصد صفحه خلاصه كند. ولی شاید كتابی كه برای بیدار كردن روح وحشی زنها نوشته شده است، همان بهتر كه تا دلش می خواهد حرف بزند و توضیح دهد و مثال بیاورد. زنانه تر است به نظرم...كتاب بر پایه داستانهای كهن و اسطوره شناسی ها، به تحلیل چگونگی از دست رفتن روح و حیات وحشی زنها در طی دورانها پرداخته است. شاید در عصر كنونی كه زنها بیشتر از هر دورانی مردتر

ادامه مطلب  

 

دیگه هیچ وقت هیشکیو تودلم راه نمیدم غیر از امیر جونم حتی رحیمم از دلم رفته اون دیروز توشب نشینی حرفایی تو خونه دوستش زد که من خراب شدم یعنی هیچ شدم واینطوری شد که اونی که دیوانه وار عاشقش بودم هم ازم فاصله گرفت همون کسی که اون حرفارو میزد ودلمو می برد گفت که عشق تاریخ دارد باشه قبول کردم تاریخ دارد اما مثل همیشه نتونستم بگم پس چرا حالا که کار از گذشته پی بردی من نمیتونم خودمو ببخشم باورم نمیشه تواین سن فریب خوردم لعنت بر هرچی سادگی ونیرنگ رحی

ادامه مطلب  

پروپوزال نویسی،ترجمه مقالات،نوشتن پایاننامه و ترجمه ی مقالات  

با سلام و سلامتی و آرزوی موفقیت و خسته نباشید!!! پروپوزال نویسی،ترجمه مقالات،نوشتن پایاننامه و ترجمه ی مقالات و حتی آموزش نحوه پروپوزال نویسی و نوشتن پایاننامه با نازل ترین هزینه  پذیرفته میشود.ضمنا قابل ذکر است که در سریع ترین زمان و به بهترین نحو ممکن کارها توسطمرد به های برتر انجامه آهنگ گرفت.
 
 
                                               دکتر امین برخورداری
 
                  09366850052 
 

ادامه مطلب  

مطمن باش فقط بهت میخنده  

دیواری کوتاه تر از من نیست؟!
برای دلخوریتان؟
برای نامرد بودنت؟دخترک دیواری کوتاه تر از من پیدا نمیشود که با ناسزار گفتنت ناخوشی هایت را در سطل دلم بریزید؟
سایبانی غریب تر از پسرک بختیاری پیدا نکردی برای ناخالصی های روزمره ات؟ناسزای بهتری برای خودم و خانواده ام سراغ نداری؟
مگر من چه ها گفتم فقط گفتم دوستت دارم.
برای بی دریغ گویی هایت چی داری؟
غریب تر از قلب شش ساله پسرک بختیاری چیزی پیدا نکردی؟
من که شانه هایم مثل کوه بودند با یک عشق خم شدمشک

ادامه مطلب  

دلنوشته...  

بازم من.. بازم دیوونگیام..بازم دلتنگی..بازم خاطرات بدجنس..گاهی در اوج تسلیمت در برابر سرنوشت و تقدیر.. انقد آدم بدا رژه میرن رو روح و روانت انقد نمک میپاشن ب زخمای تازت ک دوس داری با همه ی وجود فریاد بشی و گوش دنیارو کر کنی .. خستم بخدا.. تو زندگیم بیشتر از اینکه تکیه کنم تکیه گاه شدم.. ولی خستم دیگه نمیتونم خدایا خودت پناه دل خسته من باش..
 
 

ادامه مطلب  

همه چی آرووووووووم نیست !!  

این روزها هم داره بهم خوش میگذره ، هم معمولی و هم گاهی از همه چی خسته میشم !!
ماهی که داره تموم میشه و احتمالا یه اسباب کشی افتادم 
البته جهت پیشگیری مشغول اماده سازی مکان جدید هستیم ( رنگ و نقاشی و در و دیوار خونه ) 
مغازه هم برنامه خرید کارهای جدید و دارم که فکرم و درگیر کرده 
از همه مهمتر : پوووووووووووووووووول ندارررررررررررررررررم 
در عوض خوشیهایی بوده از طرف خانواده و دوستان که این تحمل این شرایط و اسونترش کرده 
جاتونم خالی از بابت اینکه

ادامه مطلب  

سرنوشت مبهم  

امشب رسما محل کارم رو ترک کردم ....
دیگه برنمیگردم .... فشار و سختیه کار یکطرف 
رفتارهای بدشون یکطرف ..
خسته ام از این همه توهین !
به مدیرمون گفتم حجم کار خیلی بالاست من نمیتونم .
ظاهرا اصلا راغب به رفتنه من نبود !
مردِ خوبیه و واقعا هوامو داره ولی .....
شاید یکی منو ببینه بگه اینو نگا چقد ناز نازیه !
ولی باور کنین واقعا کارش سنگینه
کلا ده دقیقه هم وقت استراحت داریم که اونم من مشغوله بحث با احمد آقام .....
هنوز هیچی نشده دلم برای کارم تنگ شده ....
یعنی زنگ م

ادامه مطلب  

آرزوهای یک دختر  

از بچگی تا الان هیچوقت نشد اونطور که دوست داشتم مثل یه دختر زندگی کنم ، وقتی هم که داشتم سعی ميکردم اطرافیانم بدجور زمینم زدن. از بچگی تا الان روزهای خوبی رو تجربه نکردم. آدم هایی که فکر ميکردم خوبن بد ازآب دراومدن و این خیلی منو عوض کرد. وقتی رویاها و آرزوهای کودکانه یه دختر نابود میشه چی از اون باقی میمونه؟. وقتی یه دختر همه ی زندگی آیندش رو بخاطر یه نفر کنار میذاره ، وقتی با همه ی نبودن ها و محدودیت های رابطشون میسازه اون دختر دیگه تو زندگیش

ادامه مطلب  

ایستگاه عشق  

باز رسیدیم به ایستگاه بارون همه جا رو خیس کرده بود شب بود... راه زیادی رو پیاده گذرونده بودیم... خسته بودیم گفتیم بقیه راه رو با اتوبوس بریم... بخار از دهنت بیرون میومد... خستگی رو توی چشمات میدیدم یادته... عشقم بودی... مث این فیلما کاپشن خودمو دادم بهت که به حساب سرما نخوری... رسیدم خونه با اینکه کاپشنمو دادم بهت ولی سرما نخوردم! گذشت و گذشت و گذشـــــــــــــــــت... حالا اومدم توی همون ایستگاه اینبار تنها بودم!!! هوا سرد بود... ولی کاپشنم تنم بود...!!!

ادامه مطلب  

شروع تازه  

دراز کشیدم روی کاناپه ، هندزفری هم توی گوشم ،برعکس همیشه دلم موزیک فارسی کشیده ، حس و حالم میطلبه، هرچند هنوز واسه خودم گنگه ، نمیدونم ناراحتم یا غمگین ، عصبیم یا بی تفاوت ، تنها مبدونم یچیزی این وسط سرجاش نیست ، مثلا قلبم توی دهنمه، یا مغزم از کار افتاده،شام نخوردم عوضش تا تونستم تو این چند ساعت ریزه خواری کردم ، شام خوردن همیشه واسه من مصیبت بوده و هست، بیشتر واسه انجام وظیفه میخورم ، اما امشب بیخیالش شدم، نمیخوام بهتون فاز بد بدم، واسه هم

ادامه مطلب  

مردی که سراب بود  

هنوز هم ساعت های زیادی با فکر کردن به تو سپری میشه. هنوز هم دلم برای تو تنگ میشه و اشک هام سرازیر میشه. هنوز هم به یاد آغوش تو قلبم پر تپش میشه. هنوزم تمام کوچه ها و خیابان های شهر، پشت تمام چراغ قرمزها، مقابل تمام مغازه هایی که با تو خاطره دارم، به یادتم. به تمام عکس هات تک به تک نگاه می کنم و به خاطرات توی اون عکس ها فکر می کنم.
اما یادآوری های فیس بوک، وقتی نوشته های دردناکم رو در سالروزهای مختلف بهم یادآوری میکنه، دردم چند برابر میشه.
دلم تنگ

ادامه مطلب  

 

ترکیدن اون سنگ بر ؟
واقعا؟ اگه یه تیکه اش با بیرحمی میرفت تو قلبت چی؟
الان باید میومدم واس مراسم؟
الان موندم شکر کنم یا وحشت کنم از سانحه؟
احساس میکنم عقب موندم از همه چی. انگار که دیگه به هیچ جا تعلق ندارم. چشام خشک شدن. شاید به اندازه اشکایی که اینجا ریختین منم حق داشتم بدونم!
هنوز ذهنم هضم نمیکنه! اگه میرفت تو چشای سبزت من چیکار‌ميکردم؟ کسی میدونه؟
کسی میدونه من چجوری این ذهن لامصب رو خاموش کنم که امروزم تموم شه؟

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1