روزی میرسد كه نسبت به همه چیز بی تفاوت می شوی...نه از بد گویی هاي دیگران می رنجی و نه دلخوش به حرف هاي عاشقانه ی اطرافت.
حالا ان روز ممكن است براي برخی پس از سی سال از اولین روزی كه پا به این دنیا گذشته اند فرا برسد...
براي برخی پس از هشتاد سال هم هرگز اتفاق نیفتد این دیگر بستگی به چگونه تا كردن زندگی با انسان ها دارد

ادامه مطلب  

 

سخن عاشقانه گفتن دلیل عشق نیست...
عاشق كم است...سخن عاشقانه فراوان....
عشق عادت نیست...!
عادت همه چیز را ویران می كند....
از جمله عظمت دوست داشتن را از شباهت به تكرار می رسیم...
از تكرار به عادت....
از عادت به بیهودگی...
از بیهودگی به خستگی و نفرت....

ادامه مطلب  

کتاب دخترم فرح  

دخترم فرح، نام کتاب منتسب به خاطرات فریده دیبا مادر زن محمد رضا شاه پهلوی است، این کتاب، توسط فرح پهلوی «کاملا جعلی» خوانده شده است، فرح پهلوی، آخرین شهبانوی ایران و دختر فریده دیبا در این باره، چنین متذکر شده: «ظاهراً کتاب هاي زیادی به اسم من، مادرم، ملکه مادر و برادران شاه، در جمهوری اسلامی چاپ می شود که همه ساختگی است. بعد از این که کتاب من در خارج به فارسی چاپ شد، در جمهوری اسلامی دو جلد کتاب به نام «دختر یتیم» نوشته فرح پهلوی، چاپ کردند

ادامه مطلب  

زمستان  

زمستان
درود بر تو ای زمستان خوش آمدی ای سپید پوش فصل ها ای آزمون سرد انتظار شلاق بادت را دوام می آوریم… سوز سرمایت را تحمل میکنیم… و از کولاکت هراسی نداریم زیرا که دل مان به عشق،گرم است به مهر و دوستی و به همراهی و همدلی بارش برف ات را به تماشا می نشینیم و دانه هايش را چون قاصدکی خوش خبر می پنداریم امیدوارم که بخت دوستانم با سپیدی برف گره بخورد و دلشان از هر اجاقی گرم تر باشد

ادامه مطلب  

برای کسی که باید باشد ونیست  

هنوز هم عاشقانه هايم را عاشقانه براي تو می نویسم ... هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می زنم ... هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است ... این روزها دیگر پشت پنجره می نشینم و به استقبال باران می روم ... می دانم پاییر" هنوز هم شور انگیز است ... می دانم یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است ... کسی که جز تو نیست بازمی گردد ... می دانم تمام می شود و ما رها می شویم " پس بگذار بخوانم : اولین عشق من وآخرین عشق من تویی ... نرو" منو تنها نذار که س

ادامه مطلب  

دخترم  

روزی به دخترم خواهم گفت:اگر خواستی ازدواج کنی با مردی ازدواج کن که به جایﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﻫﺎﯼ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﯾﮏ ﻃﺮﻑ ﺟﻤﻊمی ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﻭ ﮐﺎﺭ ﻭ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ می گویندﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﯾﮏ ﻃﺮﻑ ﺩﯾﮕﺮ ﺟﻤﻊ می ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﻧﯿﮑﻮﺭ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺭﮊﯾﻢ ﻏﺬﺍﯾﯽ ﻭ ﺳﺎﮐﺸﻦ ﻭ ﭘﺮﻭﺗﺰ ﻟﺐ ﻭ ﺟُﮏ ﻫﺎ و... صحبت می کنند؛تو را ﺑﻪ دوچرخه ﺳﻮﺍﺭﯼ، ﺗﺌﺎﺗﺮ، ﮐﻨﺴﺮﺕ ﺭﻓﺘﻦ، ﻓﯿﻠﻢ ﺩﯾﺪﻥ، ﺷﻌﺮ ﻭ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ، كافه ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﺷﺐ ﮔ

ادامه مطلب  

 

کاش میشد روی دل کاغذی چسباند و نوشت به یک عاشق ساده جهت اعتماد نیازمندیم
کسی می آمد و نبض احساس را طوری میکوبید که بند دلمان پاره میشد و فاش میشد تمام عاطفه هاکسی که وقتی میگوید پشتت به من گرم باشد دلهره نداشته باشیم که نکند از پشت خنجری بزندکسی که بشود رویش حساب کرد یک به یک عاشقانه ها راکسی که رفتن نداند چیستولی ماندن را بلد باشد، ساختن را خوب یاد دهد
آنوقت است که میشود با خیال راحت کاغذ دیگری چسباند و نوشت، این قلب به قیمت یک عمر حضور عاشقا

ادامه مطلب  

معرفی کتاب  

نام کتاب : یک عاشقانه آرام
نویسنده : نادر ابراهیمی
ناشر : روزبهان ، 1376
 
نادر ابراهیمی در «یک عاشقانه آرام» با بیان داستانی خواندنی از زندگی یک زوج و در لابلای  ماجراهاي پیش آمده براي آن‌ها، با قلمی زیبا گفت‌وگوهاي جذابی را خلق می‌کند که مخاطبش را به فکر وا می‌دارد و او را متوجه این موضوع می‌کند که نباید به عشق به چشم یک خاطره و عادت نگاه کرد.          
«یک عاشقانه آرام» در واقع روند و مراحل و برنامه ریزی‌هاي زندگی مبتنی بر عشق دو شخصیت ان

ادامه مطلب  

امان از خزان  

به گمانم پاییز زنی باشد اغواگر كه دهه چهارم زندگی را زیسته باشد. زنی كه رنگها و طعم ها را می داند. خوب بلد است غافلگیری را، گاهی با گرمی آفتاب ظهر پیدایش می شود، روزی با مه بعدازظهر می پلكد. شبی قطره هاي باران را بر شیشه ها می كوبد و عاشقان را پای پنجره هاي تاریك به تماشای خویش می كشاند، صبحی گرد و خاك می كند و برگهاي رنگین را به طغیان وا می دارد. اعتباری به احوالش نیست، نمی دانی امشب كه آرام در كنارت خفته است، تا صبح چه نقشه ها در سر دارد...زوزه ی

ادامه مطلب  

بریده کتاب***  

خترم سخت در تلاشم ؛"پیش از آنکه آخرین نفس را برآرم "پیش از آنکه پرده فرو افتد "پیش از پژمردن آخرین گل "برآنم که زندگی کنم "برآنم که عشق بورزم "برآنم که باشم "
دخترم سخت درتلاشم ؛"در این جهان ظلمانی"در این روزگار سرشار از فجایع"که باشم تا عشق باشد !!

ادامه مطلب  

علی  

و با اینکه دیگه حسای قبلو بهش ندارم ریال نمیدونم چرا وسط رقص و عروسی دلم میخواست فقط به اون پیام بدم ! یهو دلم دوباره خواستش !
و نمیدونم چرا امشب بعد از قراری که با خودم گذاشتم بازم اون پیام عاشقانه رو براي اون فوروارد کردم ...

ادامه مطلب  

عاشقانه های بی همتا  

روزی به جهانیان خواهم گفت
 
که پاییز ستوده به صفت غم نیست
 
و تنهايیِ نهفتهِ درونش را به فراموشی خواهم سپرد
 
تا براي روزهاي زردش شعرهايِ سپید بسراید
 
ویا زردیِ برگ هايش رابه دست باد دهد
 
و ابرهاي بارانیش را به دست رعد
 
سروده ای از مهر بخواند
 
و نوایی از باران
 
لبخند را به گل هاي پاییزی هدیه دهد
 
وعشق را به قلب رهگذران
 
محبت را نثار شاخه کند
 
وعاطفه را نثار آدمیان
 
روزی به جهانیان خواهم گفت
 
که پاییز فصل عاشقانه هاي بی همتاست
 
فصلی زرد

ادامه مطلب  

به انتظار باران...  

بعد از رفتت هنوز هم به انتظار روز هاي ابری مینشینم،
 
به انتظار باران وآرامش نوشیدنِ جرعه ای چایِ داغ،
 
به انتظار نفس کشیدن در هوای عطرآگین حضور
 
به انتظار سقفی که میزبانش تو باشی ومن ،
 
به انتظار محفلی که نقل مجلسش شعر هاي سپید عاشقانه ی تو باشدومن،
 
و در این بزم شاعرانه من معشوقه ای باشم که تو را به نگاهی از جنس عاطفه دعوت می کند،
 
محفلی از جنس پاییز در هوای شورانگیز بارانی...
 
راستش را بخواهی این روز ها انتظار بدجور آزارم میدهد
 
چر

ادامه مطلب  

دخترم ! بازار پر هياهوست (1)  

بازار محل خرید و فروش است ، بازارها به تناسب اهداف با یکدیگر فرق می کنند. بازارهاي سنتی و قدیمی به عنوان "تیمچه" غالبا سر پوشیده بودند، ولی بعضی از بازارها که در حاشیه خیابان ها قرار دارند سرپوشیده نیستند. بازارها امروز عناوین مختلف دارند، از قبیل پاساژ، بازارچه، بازار، بازار بزرگ، فروشگاه هاي زنجیره ای، نمایشگاه و ... . پشت همه این عناوین حداقل هدف واحدی یعنی عرضه اجناس براي خریداران و طبعا سود و درآمد براي فروشندگان قرار دارد. مدرن ترین باز

ادامه مطلب  

عاشقانه ای برای تو.....  

طبق قولم یکی دیگه از فایل هاي صوتیم رو براي شما به  اشتراک می گذارم. امیدوارم دوست داشته باشید.
http://s8.picofile.com/file/8278064492/4_439071053516374158.m4a.html
از همهء شما به خاطر محبت هاتون متشکرم و عذخواهی می کنم اگه اسم تک تکتون رو نمی نویسم.
                               

ادامه مطلب  

بر باد رفته  

دلم میخواست میز سیاه رنگی داشته باشم که مرا توی خودش جای دهد, شغلی داشته باشم پر از نوشتن و سادگی,زندگی ام تهی از تمام دوستی ها و عاشقانه ها باشد,از تک تک لحظات بودنم لذت ببرم,گلخانه داشته باشم و به جای احمق ترین زن دنیا زندگی کنم,دلم میخواست هیچ کدام از ما سرراه همدیگر نبودبم....
 

ادامه مطلب  

طلوع یک فرشته...  

طلوع یک فرشته ...
امروز سالروز تولد فرشته ایست که ثابت کرد عشق فقط افسانه نیست.
ثابت کرد در دنیای سرد امروز هم می توان عاشق شد و عاشقانه زندگی کرد.
امروز سالگرد شکفته شدن یاس عاشقیست که عطر انسانیت و محبتش چنانم مست کرده
که تصور بی او ماندن زندگی را بر من تلخ و حرام می کند و مرگ را شیرین و سهل.
خورشید زندگی من!
در سالگرد طلوعت بیشتر از همیشه عاشق تو ام ای زیبای من...
همسر مهربان من:
تولدت مبارک 
***مهربانم دوستت دارم***

ادامه مطلب  

پاییز میرود  

خواستم بنویسم از عاشقانه ها و دلتنگی هاي پاییزی و قرار یلدا و ...از صدای خش خش برگ هاي پیاده رو که پس زمینه ی زمزمه هاي عاشقانه شده...
ولی گفتیم حقیقت در نوشته طعم بهتری دارد:
پاییز مال بچه فوفول هاست...مارا چه به این کارها!
ما که بیشترین خاطره ی پاییزیمان را عشقبازی با جزوه ها رقم زده،دیگر چه داریم بگوییم از شب تار و غم یار و دل زار...
ما که شب یلدایمان با درس و جزوه قرار است سپری شود،دیگر چه فرقی میکند یار باشد یا نباشد.
اصلا مگر دغدغه ای بیشتر از غ

ادامه مطلب  

چرخ و فلک ...  

بازی سرنوشت عجیب بازی ناشناخته ایه ...
مثل چرخ و فلک یه روز بالا می بره تورو و یه روز میاره پایین ...
ولی انگار این تویی که باید توی این جنگ بالا و پایین همیشه پیروز باشی ...
چه در لحظات سختی و چه در لحظات خوشی و آرامش ...
این ترانه زیبا که سالار عقیلی فوق العاده خونده رو تقدیم میکنم به تو و خودم ...
تویی که حتی توی نام بردنت مقدم تری بر من ...
تویی که بیش از خود من ، منو دوست داری
در فصل بارش سنگ همچو آیینه بمان
بر جان دشت تشنه بنویس از عطر بهاران
در انتظا

ادامه مطلب  

 

بچه ها تا دیدن شیرینی اومد سریع یه دونه برداشتند و اونقدر خوشحال بودن(اخه فهمیدن که حالو احوال همه چند روزیه که خیلی خوشه به قول معروف کبک همه خروس می خونه) که دور اتاق همدیگرو دنبال می کردن و یکی یه گازم به شیرینی می زدن هما پاشد و آنها رو نشوند، منم شیرینی رو برداشتم تا به عمه خانم تعارف کنم که گفت دخترم اول به اقا داماد  تعارف کن منم رفتم پیش اقا کاوه و گفتم بفرمایید،تا چشمم به دیس شیرینی افتاد خشکم زد لشکر مورچه ها توش رژه می رفتن ، بیچاره ا

ادامه مطلب  

دلم یک شعر می خواهد  

چشمان تو که از هیجان گریه می کننددر من هزار چشم نهان گریه می کنند
نفرین به شعر هايم اگر چشمهاي تواینگونه از شنیدنشان گریه می کنند
شاید که آگهند ز پایان ماجراشاید براي هر دومان گریه می کنند
بانوی من، چگونه تسلایتان دهمچون چشم هاي باورتان گریه می کنند
وقتی تو گریه می کنی، ای دوست در دلمانگار که ابرهاي جهان گریه می کنند
انگار عاشقانه ترین خاطرات منهمراه با تو، مویه کنان گریه می کنند
حس می کنم که گریه فقط گریه تو نیستهمراه تو زمین و زمان گریه می

ادامه مطلب  

حس قشنگیه  

ﺣﺲ ﻗﺸﻨﮕﯿﻪﯾﮑﯽ ﻧﮕﺮﺍﻧﺖ ﺑﺎﺷﻪ،ﯾﮑﯽ ﺑﺘﺮﺳﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺪﻩ.ﺳﻌﯽ ﮐﻨﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﺖ ﻧﮑﻨﻪ،ﺣﺲ ﻗﺸﻨﮕﯿﻪ …ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯﺵ ﺟﺪﺍ ﻣﯿﺸﯽ:ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺑﺪﻩﻋﺰﯾﺰ ﺩﻟﻢ ﺭﺳﯿﺪ؟ﻗﺸﻨﮕﻪ: ﯾﻬﻮ ﺑﻐﻠﺖ ﮐﻨﻪ،ﯾﻬﻮ . . . ﺗﻮ ﯼ ﺟﻤﻊ .. ﺩﺭ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﮕﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ،ﺑﮕﻪ ﮐﻪ ﺣﻮﺍﺳﻢ ﺑﻬﺖ ﻫﺴﺖ.ﺣﺲ ﻗﺸﻨﮕﯿﻪ ﺍﺯﺕ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﮐﻨﻪ،ﻭﻗﺘﯽ ﺣﻖ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ …ﺁﺭﻩ …ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ عاشقانه ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ!!!

ادامه مطلب  

هزینه  

براي عشقت چی هزینه میکنی ؟ با هم مرور میکنم انواع هزینه هاي عاشقانه اسم هزینه که میاد اولین چیز که به ذهن میاد هزینه مالی هست بعضیا هزینه عاطفی خرج میکنن خیلیها هم ، وقت رو هزینه عشقشون میکنن بعضیها بخاطر عشقشون سختی میکشن و الا آخر ... اما بعضی هم دروغ هزینه میکنن هوس هزینه میکنن نامردی میکنن و بازم الا آخر ... نمیدونم چرا این مطلب اومد به ذهنم که بنویسم شاید همه نوع هزینه کنیم اما خیلی کم هستند افرادی که صداقت و سادگی هزینه کنن هزینه یی که خی

ادامه مطلب  

شعر : دستهارا باز در شبـــهای ســـرد ... !  

 
 
مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها / می رسد ته مانده ی بشقابــــها
سر به لاک خویش بردیم ای دریغ / نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ
گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها
من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیوارها
 
منبع- وبلاگ عاشقانه-جور وا جور

ادامه مطلب  

من -تنها-بیابون  

سلام.چند روزی نبودم.مثل اینکه کلا همه این روزا زیاد نمیان وبلاگشون پست بزارن.احتمالادرگیر امتحانات هستن.پریشب دلم خوردشد.گریه کردم.شکستم.اخه میدونیدچیه؟مشکل اینجاس که من دخترم.میفهمید دختر یعنی چی؟تا دختر نباشی نمیفهمی درد یعنی چی..نمیفهمی غصه و بغض یعنی چی...پریشب طرفای غروب رفتم جایی.بعد اونجا بسته بود و کاملا تعطیل بود و من یه دختره 18و خورده ای ساله تنها بودم تو بیابون اونم شب...زنگ زدم بابام گفتم اینجا تعطیله بیا دنبالم.بابام گفت تا من ب

ادامه مطلب  

تقدیم به همسر مهربانم...  

تقدیم به همسر مهربانم...
به نام خداوند مهربانی که قلب مرا و سراپای وجودم را از عشق به تو لبریز ساخته ، عشقی که هر لحظه فزونی می یابد و بی قراری را در دلم برپا می کند.
به نام خدایی که تو را براي من آفرید، و مرا براي تو و هردوی ما را براي خودش.
خدایا ! تو را سپاس می گویم که چنین گوهر ارزنده ای را به من ارزانی داشتی. تو را سپاس می گویم که چنین موجود شریف و صادقی را در زندگی به من عطا کردی و وجود او را اختر فروزان زندگیم ساختی.
خدایا ! مرا آنچنان که او می خ

ادامه مطلب  

مادرشوهرهای گُه مَسلک  

مادرِ م یک نفهمِ کامله. تمام مؤلفه هاشو داره. حالا این دو تا می خوان عقد کنن ولی بدونِ اجازه و بی خبر از خانواده م. مادرِ م معتقده عروسش باید 15 سال از پسرش کوچیک تر باشه تا وقتی پسرش پا به سن گذاشت بتونه تر و خشکش کنه. اولتیماتوم داده دو سالِ دیگه باید ازدواج کنی و دو سال بعد هم باید بچه دار شی. گمونم اگر از ماهِ تولدی خوشش بیاد، زمانِ سکسِ پسرش رو هم تو تقویم نگاه کنه! م ولی می گه یا این دختر یا هیچکس. عاشقِ این دخترم و پدوفایل(عینِ واژه م وگرنه من

ادامه مطلب  

یلدایی دیگه...  

بی حوصله لمیده بودم پشت لپ تاپ و مشغول ترجمه بودم... با اینکه شب یلدای پارسال همش در تحرک بودم وداشتم تمام لوازم و خوراکی هاي مربوط به شب یلدا رو تدارک می دیدم اما امسال حتی حوصله فکر کردن بهش رو نداشتم...
همش هم بخاطر نبود پسرم و ماریا بود که جمع مارو کامل می کردن و من انگیزه کافی براي مهمونی دادن پیدا می کردم...
در این حین که لحظات سال گذشته رو تو ذهنم مرور می کردم... زنگ تلفن نواخت. خواهر کوچیکه همسری بود. با مقدمه چینی دعوتمون کرد که فردا شب براي

ادامه مطلب  

عروسی...  

دیشب عروسی نوه خاله همسری بود.
عروسی که آخر هفته نباشه خیلی سخته... چون ترافیک مسیر تا تالار کلافه کننده س. فرداش هم که همسری می خواد بره اداره همش خسته س...
ولی خب از بس اصرار کرده بودن و چند بار تلفنی هم یادآور شده بودن دیگه نمی شد شرکت نکنیم...
از صبحش می خواستم برم آرایشگاه براي پاکسازی پوست ولی منصرف شدم .. با وجود خاله پری اصلا حوصله ای واسه این کارا نمی موند.
دیگه دخترم که از دانشگاه برگشت برام انجام داد و خدا خیرش بده خیلی هم پوستم تمیز و پاک

ادامه مطلب  

جواب دوستم نارنج  

مشکلی نیست دوست من هرچقدر دوست دارید سوال بپرسید که هدف وبلاگ من کمک هرچند کوچیک به مهاجرهاي جدیده. حالا به جوابها برسیم.نه خیر من ایران نیومدم هنوز و الان دقیقا یکسال و 8 ماه داره تمام میشه که از ایران بیرون زدم و تصمیم دارم سر دوسال و دوماه ی سفر 3 هفته ای برم. دلتنگی اوایلش خیلی شدید بود و نزدیک یکسالگی باز هم شدت گرفت و الان وقتی به اینکه یکسال و نیم بیشتره مامانم رو ندیدم فکر میکنم اشکم میخواد بریزه... ولی من نگهش میدارم نمیزارم ضعف غلبه کنه

ادامه مطلب  

پاییز که می شود...  

پاییز که می شود...
پاییز که می شود
انگار از همیشه عاشق ترم!
در تمام طول پاییز
نمناکی شب ها را با تمام منفذهاي پوستم لمس می کنم.
 و چشمانم همه جا نقش دیدگان تو را جستجو می کند.
 پاییز که می شود
همراه برگها رنگ عوض می کنم زرد و نارنجی می شوم.
و با باد تا افقی که چشمانت درآن درخشیدن گرفت پیش می روم
 و مقابلت به رقص درمی آیم.
تا آن جا که باور کنی
تمام روزهايی که از پاییز گذشته تا به امروز همواره عاشقت بوده ام.
 پاییز که می شود
بی قراری هايم را در با

ادامه مطلب  

دلت که گرفته باشد  

پسرک بختیاری دلت که گرفته باشدچه عصر روز جمعه پاییزی باشد....چه صبح روز شمبه ی زمستانی....چه او دوستت داشته باشد...چه ازتو متنفر باشد...خودت را بغل میکنی سرت را روی زانوهايت میگذاری و گریه میکنی....تمام لحظه هاي تنهايیت را....تمام من شدن هايت...من بودن هايت...تمام ما نشدن هايت....ما نبووودن هايت را...یا همان صبح روز پاییزی بارانی....چتر برمیداری...چتری که میدانی هیچوقت براي خیس نشدنت باز نخواهیش کرد....چتری که هیچ دستی براي خیس نشدنت نخواهد گرفت....ونفس میک

ادامه مطلب  

تک بیت های عاشقانه ی ناب  

بس که دل ها برده ای با ناز خود بشکسته ای
دود آه عاشقان روزی به چشمت می رود
 
تلاقی دو نگاه است لحظه ی موعود
که آتشی به دو دل شعله ور کند از عشق
 
درمیان موج اشک از نا امیدی هاي خود
هم چنان خندانم از امید واری هاي دل
 
نبودم شمع رسوایی که تا سوزم به محفل ها
به صحرا سوختم چون لاله ای از داغ پنهانم
 
دل افسرده ام امشب پرستار غم و درد است
تو اشکم همتی شاید که از دل عقده بگشایی
 
موج غم هاي تو پایانی ندارد در دلم
موجی از نو جانشین موج دیگر می شود

ادامه مطلب  

منفی نوشت  

چرا اینقدر من زودرنج شدم از کی تاحالا اینجوری شدم و خودم نفهمیدم!؟
امروز آقایFاز اولش بهم گیر داد گفت برگه هارو نخوندی دوباره اخه چرا؟ گفتم ببخشید گفت چیو ببخشم ؟ و شروع کرد به نصیحت یعنی من حالم از نصیحت هاش بهم میخوره مثل پیرمرد ها همش غر غر میکنه البته شصت سال سن کمی نیست ولی خب در هر صورت حوصله نصیحت ندارم ...یه قسمت دیگه هم سمت اون پارک سرم داد زد از این داد زدنش هم ترسیدم هم دلم شکست  دلم میخواست گریه کنم  حق نداشت سرم داد بزنه هیچی نگفتم ب

ادامه مطلب  

از نگاهت خواندم ...  

از نگاهت خواندم ...
از نگاهت خواندم که چقدر دوستم داری،
اشک از چشمانم ریخت و از چشمان خیسم فهمیدی که عاشقت هستم...
حس کن آنچه در دلم می گذرد.
دلم مثل دل هاي دیگر نیست که دلی را بشکند!
تو که باشی چرا دیگر به چشم هاي دیگران نگاه کنم...
تو که مال من باشی چرا بخواهم از تو دل بکنم!
وقتی محبت هايت، آن عشق بی پایانت به من زندگی می دهد...
چرا بخواهم زندگی ام را جز تو با کسی دیگر قسمت کنم، چرا بخواهم قلبم را شلوغ کنم؟
همین که تو در قلبمی ، انگار یک دنیای عاشقانه

ادامه مطلب  

کریسمس 2017  

چقدر اینروزها حال و هوای عجیبی دارد! همه مردم در حال خرید کادوهاي کریسمس و تزیینات و تدارک مراسمهاي کریسمس هستند ولی من مهاجر حس و حال عید را ندارم نه بخاطر اینکه عید کریسمس برام غریبه است احتمالا شاید چون اقوامی نداریم که براش کادو بگیریم و شب کریسمس شام رو دور هم بخوریم. البته من سعی میکنم از لحظه هاي زندگیم لذت ببرم تو تخفیفهاي کریسمس خرید کنم  چون ما پارسال هم درخت کریسمس گذاشتیم امسال هم با الینا تزیینات درخت رو انجام میدم و شادی می کنی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1