خب وقتی نیستم کد میخواد خانوم خانوما
وقتی آنلاینم نیاز به کد نداره حالا پاشو بیا
من بخاطرت وسط جهنمم میام اومدم به اونجایی که گفتی 
ولی من به این نمیگم طرز حرف زدن میگم غیرت 
حالا اگه قابل دونستی پاشو بیا 
این هفته صبح تا ساعت 1 بیشتر نمیتونم باشم 
هرموقع خواشتی هرجایی میگی بگو بیام اینجا هم خواستی بگو کی میای تا آنلاین باشم دیگه کد هم نمیخواد 
ببخش
حالم خوب نیس خیلی وقته که خودمو گم کردم 

ادامه مطلب  

و شب...!  

بعد از ظهر بعد از حموم موهام رو بافتم و رفتم شرکت
شب از شدت خستگی با همون موها خوابم برد
صبح وقتی با عجله اماده میشدم که برم مطب بازم موهام همون گیس ژولیده بود که وقت نکردم حتی یکم مرتبش کنم!
برگشتم خونه ناهار اماده کردم درس خوندم چای خوردم خواستم شالم رو سرم کنم و برم شرکت که دیدم موهام همون گیس دیروزیه! 
شب توی راه برگشت توی یه فرعی پیچیدم
شالمو از سرم برداشتم و بالاخره گیسم رو باز کردم
هجوم هوای یخ زده بین موهام حالمو خیلی خوب میکرد... سرمو تک

ادامه مطلب  

داستان گیلاس/8  

پارسال از قطب شمال بهم زنگ زدند گفتند پاشو بیا اینجا,شب یلدائی دور هم باشیم,صبح هم میریم کله پاچه میزنیم!!منم که میدونید عاشق کله پاچه,پاشدم رفتم قطب شمال!
تا رسیدم چند تا جعبه انار گذاشتند جلوی من و گفتند بی زحمت اینارم دون کن دورهم بخوریم,بعدشم صبح میریم کله پاچه ای!!منم به عشق کله پاچه شروع کردم به دون کردنِ انار و اونا هم کاسه کاسه به انار دون شده نمک میزدند و میخوردن!
چند ساعت که گذشت خسته شدم و پرسیدم:ببخشید,تا صبح خیلی مونده؟یکیشون همونط

ادامه مطلب  

 

✍برپایی اولین نمایشگاه نقاشیخط با خودکار در نیر
✅به گزارش روابط عمومی نمایندگی فرهنگ و ارشاد اسلامی نیر در روز 13 دی ماه سال جاری اولین نمایشگاه نقاشیخط باخودکار، اثار هنرمند عزیز مجتبی رکوعی با هدف حمایت از کودکان سرطانی افتتاح خواهد شد.

ادامه مطلب  

منم عاشق انتظار کشیدن...  

بدجور اسیرِ نوستالژی شدم!
کارم شده دانلود کردن آهنگای دهه های گذشته هر کدومم بالای صد بار گوش میدم...از صبح که چشم باز میکنم تا آخر شب که میخوام بخوابم
ساعت گوشیم رو هفت و نیم گذاشته بودم که پاشم برم باشگاه انوقت مامانم 9 صدام میکنه مگه نمیخواستی بری باشگاه اصلا نمیدونم گوشی کی زنگ خورده بود و کی خاموشش کرده بودم...جوری به ورزش وابسته شدم که فکر کنم در صورتش ترک کردنش افسردگی بگيرم...تخلیه روانی میکنم خودمو باهاش
دیشب با عاطی تو تلگرام داشتیم

ادامه مطلب  

نقش موثر کشف استعدادهای هنری  

به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از سیریک، دکتر علیرضا درویش نژاد شب گذشته در مراسم اختتامیه نخستین جشنواره منطقه ای داستان «مکران» تمرکز زدایی را از سیاست های مهم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دانست و خاطرنشان کرد: توزیع و اجرای رویدادهای فرهنگی در نقاط مختلف نگاهی است که در سیاست های کلان مقام معظم رهبری(دامه برکاته)، دولت و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وجود دارد.
 
وی با بیان اینکه برای شاخت ظرفیت ها و کشف استعاداها باید به همه مناطق در یک اس

ادامه مطلب  

برف ندیده ها  

شب جمعه ی سردی و رو پشت سر گذاشتیم ، صبح ساعت 7:30 طبق روال هر جمعه رفتم سالن . این هفته چینش نفرات تیم ما تقریبا خوب بود و اکر تایم و ما داخل بودیم و حسابی عرقمون در امد . 
تو مسیر برگشت به خونه نون شیرمال تازه خریدم و جاتون خالی یه صبحونه توپ در کنار ایشان جان ( الان بعضی ها صداشون در میاد )  زدیم و نشستیم جلو تی وی 
در همین حین که داشتیم برنامه ریزی میکردیم کجا بريم و چیکار کنیم من به دوستم پیام دادم که اگر حالشو داری بیا بريم بیرون شهر .... اونم اوک

ادامه مطلب  

274  

یه ژله انار سازیدم توش رو هم پر الوچه و لواشک کردم از ساعت حدود نه تا الان شونصد بار انگولکش کردم لامصب نمیبنده

ادامه مطلب  

نمیدونم  

آقام ازم راضی یا نه شهدا ازم راضین یا نه .ولی خودم از خودم راضی نیستم من چند مورد فراموش کردم اول این که من باید به مادرم ت کارای خونه کمک کنم تنهاش نذارم که خسته بشه من مث ی مرد باید باشم براش.دوم این که میترسم اگه آقام بیاد من جا بزنم کمکش نکنم و مادیات مانع کمک کردنم بشه .چرا ترسیدم وقتی فرماند حوزه بسیج گفت بهت مسولیت عملیاتی میدم که کار با چینش سپاه کوثر و اصلح است چرا ترسیدم چرا هنوز میترسم شاید ترسم از روی نا آگاهی بود من که دم از شهدات میز

ادامه مطلب  

فقط تنهایی  

این روزا با این سرماخوردگی کذایی و هوای کذایی تر از اون خیل یه وعضیم ... هی میخوابم دو دقیقه نفسم می گیره پا میشم .. ایضا دیشب ! ساعت نمیدونم چند بود که پا شدم دیدم هم اتاقیم خوابش برده ! اما من گشنم بود و با وجود این نفس تنگی لعنتی بیخیال خواب شدم ! پا شدم نودلمو ورداشتم که که بخاطر بسته پلاستیکیش کلی صدا کرد .. و همینطوری شروع کردم خشک خوردنشو کتاب خوندن ؛ قبلشم لامپو روشن کردم ! هم اتاقیم یه تکون یخورد اما بیدار نشد ؛ یعنی چشماشو باز نکرد . منم گف

ادامه مطلب  

نمیدونم  

نمیدونم از حسودی بود چی بود جواب سوال معصومه رو ندادم آخه رفت گزینش واسه خادمی .بهم پیام داد مث این که شارژ نداشت من باید حساب می کردم حساب کردم سوالش این بود نظرم راحب هفته وحدت.معلومه سوال گزینش ولی جوابشو ندادم چون انقدرم سوال سخت نبود که ندونه بعد تغلب واسه ی خانوم چادری خوب نیست.اصن من حسودی کردم جوابشو ندادم.نمیدونم ولی احساس کردم خودش باید بگه نظرش چیه نه من بهش بگم.خیلی پستم نه!؟

ادامه مطلب  

نشون بدم؟  

فکر کردم نمیخای جواب بدی پاکش کردم که راحت باشی.نه وحشتناک نیستی خیلی هم خوبی خیلی بهتر از اون آرام  بخشا ....
اما بقول شما با همه اضطرابم باز با شما  میتونم  یچیزی میگم !! یه اعتراف واسه پاک کردن باید بگم بعضی شبا  قصه تعریف میکردم تا بخوابم بعدا.....
    یه چیزی نشون بدم بگي کدوم بهتره؟
 همش بارون میادش رفتم  تو حیاط یکم اونجا بودم. صدا بارون ضبط کردم...
 

ادامه مطلب  

بیانات وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در رابطه با باز شدن راه حج و عمره  

مذاکره با وزارت خارجه و شورای امنیت برای باز شدن راه حج

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از مذاکره با وزارت خارجه و شورای عالی امنیت ملی برای هموار کردن بازگشایی مسیر حج و عمره خبر داد. به گزارش انتخاب، سید رضا صالحی امیری در مراسم تودیع و معارفه روسای جدید و قدیم سازمان حج و زیارت اظهار کرد: همه مسئولان برای بازگشایی مسیر حج و عمره که توسط متحجران سد عن‌سبیل شده است، تلاش می‌کنند. هرچند در طرف دیگر کشور میزبان

ادامه مطلب  

 

پاییز امسال، ناخن هایم را با برگ های چنار رنگ کردم؛
                                      سبز، قرمز، نارنجی، زرد، رنگ، رنگ!
آنوقت زیر سایهء ابری نشستم و هی نگاهشان کردم.
نمی خواهم فردای زمستان  غصهء بی رنگی روی دل دوتا دست خالی باقی بماند.

ادامه مطلب  

 

لعنت ب من
لعنت ب من
خدایا تاحالا از ته ته ته دلم ارت هیچی نخواستم
الان از ته ته ته دلم مرگمو میخوام
من زندگیشو خراب کردم
من شبا و روزاشو خراب کردم
من لبخندشو ازش گرفتمو بهش ی ماسک دادم
خدایا منو بکش
تورو ب زهرای دردمندت
تو رو ب حسینت
تحمل این همه ظلمی ک ب ی نفر کردمو ندارم
خدایا تحمل اشکاشو ندارم
کمرشو من خم کردم
خدایا از خودم متنفرم ک اینقدر اذیتش کردم
خدایا نبخش منو فقط منو ببر جهنمت
تاحالا فکر میکردم خودکشی کار درستی نیست
اما الان فهمیدم من

ادامه مطلب  

 

امروز دعوای بدی با خواهر بزرگم کردم یه بحث ِ عادی که یهو بالا گرفت نه تنها خواهرم بلکه مادرم داغ کردم و جیغ زدم که شما الید و بلید خلاصه از خونه ی خواهرم با قهر اومدم بیرون و بماند که بی احترامی هم کردم و انقد موضوع اونارو بزرگ کردم که فک کنن من دلخور شدم و همش داد میزدم که شما بی ادبین!!یعنی یه بحث کوچیک رو خیلی گنده کردم
اومدم خونه کتابی که از خونشون دستم بود کتاب نهج الفصاحه بود وازش کردم خوندم
از خودم بدم اومد دل دل کردم ولی رفتم
رفتم خونشون

ادامه مطلب  

 

اون موقع هایی هم که دانش اومز بود به همین وض بود...
چ بسا بدتر... :|
یهویی اومد میگه پاشو یه تحقیق 5-6 صفه ای برام بنویس...
باید ساعت دو ببرم...
دقیقا اون موقه ساعت 10 دقه به دو بود :|
الان خون تو دستم جریان نداره..
دقیقه نود که چ عرض کنم این تو وقت اضافه ب خودش میفته  :))
ولی خداییش دانش  اموز و دانشجو اینطوری باحالتره..
انقد بدم میاد از این پسر خرخونا :|
 این خودشیرینا...یکسره تحقیق بدستن...
جزوه ها کامل... رنگی پنگی... قبل امتحان هم همه کتابو میخونن...
امیر ک کن

ادامه مطلب  

اولین پست از آمریکا  

سلام سلام
بعد کلی درگیری مینا رسید به آمریکا و این اولین پست من از کیلومترها دور از وطنم هستش. دو هفته ای هست که اینجام و اونقدر به شرایط جدید عادت کردم که متعجم که چه زود زندگیم نظم گرفت!
الان آفیسم و باید با سارا (هم خونه- هم آفیسی و هم رشته ایم) بريم خرید. کلی میخوام بنویسم. ولی برای فرصت بعدی!
برای همه روز و شب آرومی آرزو دارم. زندگی تان سرشار از آرامش

ادامه مطلب  

 

از دستِ ترجمه خلاص شدم. بِهم گفتن یه ترجمه دیگه برات پیدا می کنیم. می خواستم داد بزنم نع، نمی خوام! ولی سکوت کردم و بعد هم بحث رو عوض کردم.
 
سرما نخوردم. از صبح علائمِ خفیفِ کسالت و کرختی رو داشتم. ولی نشستم تو اتصال ها و خوب شدم و از خدا ممنونم.

ادامه مطلب  

 

دلم خیلی خیلی گرفته ...
 
خدااااااایا
 
میشه بمیرم و بیام پیشت ؟
 
قول میدم ساکت یه گوشه بشینم 
 
اذيتت نکنم ...
 
دستمو بگير منو ببر دیگه تحمل دیده نشدن و سردی ندارم 
 
وجودم یخ زده 
 
خدایا 
 
اگه قراره بعده اینم فقط دلتنگ باشم و منتطره و غمگین 
 
میشه آخره قصه زندگیم همین جا باشه 
 
تحمل ندارما طاقتم ته کشیده صبرم سرریز شده 
 
خدایا التماست میکنم 
 
میشه بمیرم 
 
قول میدم اذيتت نکنم 
 
قول میدم...
 
 

ادامه مطلب  

روح  

بعد از مدتها ظهر خوابیدم 
تو حالت خواب احساس درد شدیدی تو قلبم می کردم قشنگ هم می دونستم که خوابم وقلبم درد می کنه و واقعا حس می کردم الانه که قلبم بپره بیرون ,صدای تالاپ تالاپش راهم می فهمیدم و خلاصه وقتی بیدار شدم هم قلب درد همراهم بود و تو حالت خواب حس می کردم داره خودم را که تو خواب هستم می بینم. از بعد ازظهرهم دست چپم درد می کنه ,ولی باوجود دردم یک حس جالبی دارم اینکه تا حالا تجربه اینکه روحم از بالا. ی جسمم را ببینم نداشتم 
نمی دانم چی بود م

ادامه مطلب  

 

و علیرضا دیشب منو حسابی سوپرایز کرد.
تولدم بهترین تولد ی بود که داشتم.انتظار سوپرایز داشتم اما نه دیگه تا این حدشو.رفتیم نازی اباد و کلی ارایشگاه و اتلیه دیدم بعدش گفت بريم خونه مون من وسایلمو جمع کنم که شب بیام خونه شما.میدونستم  یه چیزی تو ذهنشه واسه همین خنده م گرفت.گفتم باشه بريم.جلو در خونه شون بودیم که دیدم درآهنی خونه شون بسته س.با خودم گفت عه پس مامانشینا کجان؟یعنی جشن تولدی در کار نیست؟یعنی واقعا الان دونفری باید جشن بگيریم؟که علی د

ادامه مطلب  

شیشه ی تبدار  

 
روی آن شیشه تبدار تو را "ها" کردم                                               اسم زیبای تو را با نفسم جا کردمحرف با برف زدم سوز زمستانی را                                             با بخار نفسم وصل به گرما کردمشیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد                                             شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردمعرقی سرد به پیشانی آن شیشه نشست                                              تا به امید ورود تو دهان وا ک

ادامه مطلب  

12  

داشتم به هفته ی قبل فکر میکردم . به حرفایی که دکترم بهم زد... منطقی بود. واسه دوز دارو اعتراض کردم ، دکتر عصبانی شد و گفت دلت میخواد علوم پایه ت رو بیفتی و بیشتر از دو سال و نیم طول بکشه و کلی استرس بکشی و در ادامه زخم معده و هزار تا درد دیگه همش در قبال یدونه قرص ؟ منطقی بود حرفش . بهش اعتماد کردم و یک هفته میگذره از اون روز و به ‌وضوح میبینم بهبود اوضاع رو .دکتر میگفت نیازه چونکه از نظر اون ممکن بود بیفتم درسامو اما از توان من که خبر نداره ، از فرصت

ادامه مطلب  

گلابی  

سر کلاس ترسیم فنی نشسته بودم و آقاهه قشنگ داشت داد میزد دختر بغلیم برگشت دندونای زرد و لثه ی بیرون زده داشت لبخند عصبی زد و گفت آروم تر نفس بکش! یه بار دیگه سر یه کلاس دیگه که داشت میترکید از آدم و من به زور خودمو جا داده بودم اون جلو ها زد به شونم و با داد گفت درست بشین میری اونور من نمیبینم میای اینور من نمیبینم! منم گفتم خب چیکار کنم الان دقیقا که ببینی؟ و دهان را بست.
خب من ناراحت شدم که صدای نفس کشیدنم انقدر آزار دهندس برا یکی و اون لحظه نمیدو

ادامه مطلب  

عجیب و غریب  

عجیب و غریب شدم ،امروز صبح بیدار شدم تا ساعت ۱ بعد اظهر خوندم 
یکم با خودم جنگ اعصاب گرفتم ....
باز کمی بعد تر شروع کردم به خوندن تا ساعت ۴.۴۵ بعد اظهر 
دوباره جنگ اعصاب با خودم .....
از آنجایی که این جور مواقع حمام کردن فقط آرامم میکنه .یک حمام سریع کردم وبعد دوباره شروع کردم ....
و تا الان ....
البته الان کلا آرام هستم  و دارم میخونم ....
برام دعا کنید این ترم .این درس .این واحد شوخی بردار نیست

ادامه مطلب  

1000+265  

بلاخره با کلی استرس و نگرانی و ترس برا ۲۸ مهر وقت گرفتم از دکتر
۲۸ شد پنج شنبه از کلاس زبان رفتم،انقد استرس داشتم وقتی از استاد اجازه گرفتم ک زودتر برم صدام داشت میلرزید فک کنم،قیافمم خیلی تابلو بود انگار چون ماعدم فهمید استرس داشتم
با زهرا رفتم،بهتر از هر کسه دیگه ای همرام بود
چقد مدیونم براش
رف وسایلی ک دکتر گفته بودو خرید من داشتم فقط خود خوری میکردم دکتر خیلی مهربون بود میگف ترس نداره درد نداره ولی خو کی وقتی میترسه اینارو میشنوه؟
زهرا ا

ادامه مطلب  

400 و سی و دو "امیدوار"  

هم چنان امیدوار, ضمن اینکه حرفای ثمین اینقدر قشنگ بود که اصلا دلم نمیاد بهش اعتماد نکنم..., خوشحالم که ضبط کردم حرفارو, حالا هی هر از چند گاهی میزنم صداشو میشنوم روحیه میگیرم...
یه راه در رو هم پیدا کردم مخصوص درس نخون هاییِ مثه خودم :))
تزِ ارشد هم که قراره حسابداری سبز باشه :)
 

ادامه مطلب  

حس خوب  

 
دیروز خیلی دلگیر بودم و ناراحت... 
امروز با بی حوصلگی تمام از خواب بیدار شدم! 
با بیحوصلگی کارامو کردم، ناهار پختم، با کیان بازی کردم...
ظهر سلام همسر رو با بیحوصلگی جواب دادم و حتی سرم رو از تو گوشی بیرون نیاوردم.
اومد نزدیکم گفت سلام کردم... من گفتم منم جواب دادم... و یهو یه شاخه رز زیبا .......
ما زنها چقدررر عجیبیم، الان اینقدر پر انرژی ام که خدا میدونه
همسر رفته سر کار و من پسری رو خوابوندم و کنار پنجره نشستم و به بارون نگاه میکنم. خوشحال و سرحال

ادامه مطلب  

حس خوب  

 
دیروز خیلی دلگیر بودم و ناراحت... 
امروز با بی حوصلگی تمام از خواب بیدار شدم! 
با بیحوصلگی کارامو کردم، ناهار پختم، با کیان بازی کردم...
ظهر سلام همسر رو با بیحوصلگی جواب دادم و حتی سرم رو از تو گوشی بیرون نیاوردم.
اومد نزدیکم گفت سلام کردم... من گفتم منم جواب دادم... و یهو یه شاخه رز زیبا .......
ما زنها چقدررر عجیبیم، الان اینقدر پر انرژی ام که خدا میدونه
همسر رفته سر کار و من پسری رو خوابوندم و کنار پنجره نشستم و به بارون نگاه میکنم. خوشحال و سرحال

ادامه مطلب  

دوربینِ عاجزِ زندگی  

بالاخره اومد
عروسانه از آسمان، برف ...
قبلش هم بارید،
اما این بار
همونطوری بود که منتظر بودم یه بار درو باز کنم و ببینم!
آرام و با وقار ...
برف می بارید و من از شیشه ی جلوی برازمان بهش نگاه می کردم
برف می بارید و
من به مادر می اندیشیدم
برف می بارید و
من با خودم فکر می کردم
چطور می شه این همه شکوه رو،
به تصویر ذهن و کلام و نوشته و عکس،
در آورد!
 

ادامه مطلب  

بریده کتاب***  

ورونیکا: چقدر دیگر وقت دارم دکتر؟دکتر: 24 ساعت، شاید هم کمتر ... ورونیکا: می‌خواهم دو کار برایم انجام دهید.اول اینکهبه من دارویی بدهید تا بتوانم بیدار بمانم و از لحظه لحظه‌ی باقیمانده‌ی زندگی‌ام لذت ببرم. خیلی خسته‌ام اما نمی‌خواهم بخوابم.کارهای زیادی هست که باید انجام دهم، کارهایی که همیشه به آینده موکول می‌کردم، چون فکر می‌کردم زندگیِ جاودانه دارم،کارهایی که وقتی باور کردم زندگی ارزش زیستن ندارد توجهم را از آنها سلب کردم.
دوم اینکهدل

ادامه مطلب  

خودکارهای گم شده  

قبلا یه خودکار داشتم از این مدل ها که نازک مینویسن حالا مارکهاش متفاوته ولی یکیش بود که خیلی خوش دست بود. قبل رفتنم یه بسته شش تایی خریدم که با خودم ببرم ولی موقع جمع کردن وسایلم گم شد... یعنی اب شد رفت رو زمین.
دیشب یه اتاق تکونی اساسی داشتم . تخت را که کشیدم عقب دیدم بعلهههههه .... زچزیر تخت قایمش کردم که چشم تیله ایی نگیره ..در واقع قاتل خودکارهایی از ان جنسه . هم خندم گرفت هم کلی حرص خوردم. خیلی بخاطر این 6 ا خودکار گشتم . حاظر هم نبودم برم پول بدم

ادامه مطلب  

هستی..  

یک بامداد شش مرداد هزارسیصدونودوپنج،ازم اعتراف گرفته،هیچی جز یک"هستی"و"شب بخیر"نتونستم بگم، نمیشد جواب ندم خسته بود خسته بودم،یه چیزای به حرف و فکر ما بنده ها سرجاش نیست ولی خدا بزرگتر بزرگتر از این حرفهاست،سه بار نوشتم،مکث کردم،یه آیت الکرسی خوندم فوت کردم سمت هستی و فرستادم،خدایا مراقبمون باش..

ادامه مطلب  

تقدیم به عزیزدلم ...  

نخستین آذین بستن زندگانی مان به پاس احساسی که به پای پادشاه قلبت ریختی پذیرش ثقیلی را بر گردنم احساس کردم اما با گرمی پذیرفتم و لحظه ای نادیدنی را زندگی کردم.
Iam Yours and You are Mine 
دوستان عزیز ببخشید دیر پست گذاشتم نت در دسترس نبوده
شرمنده بخدا...

ادامه مطلب  

یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه...  

اینکه بعد از سالها تمرین نوشتن، این وبلاگ رو درست کردم فقط برای این بود که تو بدونی هنوزم دوستت دارم چون من نه شاعرم نه نویسنده! شاید به خطا گمان کردم تو هم از کوچه تنهایی هستی و هم صحبت قلم وگرنه هیچ اختلافی در اعداد زندگیمان  موجب تفاوتی در نفسهایمان نیست. ولی به پاکی خودت قسم تاوان این عشق و اشتباه خیلی سخته. چون دیگه تو هم، توی من نیستی و قرار نیست ما هم، ما بشیم، ادامه ی این راه هیچ بوستان و گلستانی نیست اون هم در روزهایی که من هرکاری که می

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1