حالم خیلی بذه خیلی
همه ی وجودم درد میکنه بند به بند...
گلوم یا بهتر بگم سینه مم داغونه سرفه میکنم خشکه هوارو حس میکنم...
همه خوابن 
نمیدونم دلیل این حالم بیداری یکسره از ساعت ده صبح تا سه. صبه و سرپا وایسادنم سر کلاس از 2 تا 5 بعدشم خرید تا 7...
یا مریض شدمممم:(((((
قرص سرما خوردگی خوردم ولی دارم میمیرم
الان ترجیح میدم امپول میزدم:((((

ادامه مطلب  

باروووون  

بعد از يه تابستون خسته کننده و بعد از چند ماه تهران بارون اومد....همین چند لحظه پیش قطع شد....پنجره اتاقم بازه همه چراغا خاموشه فقط نوره لب تاپ اتاقو روشن نگه داشته...بوی بارون میاد تو اتاقم...خیلی این حسو دوست دارم...مامان و بابا خوابن...الان میتونم برم ماشینو روشن کنم برم یکم شب گردی ولی هم خطرناکه این موقع شب هم اگه دره اتاقو باز کنم مامان اینا بیدار میشن...شبایی که بابام بیداره مخصوصا تو پاییز و زمستون هروقت که بارون میاد میریم شب گردی اهنگو تا ت

ادامه مطلب  

 

علی از پنجشنبه شب با دوستاش رفت باغشون کلی بهش خوش گذشت.البته کل وقتیم که تا شنبه صب اونجا بود منو بی خبر نذاشت.
يه زمانی خیلی حسودیم گل میکرد خودشم میدونست.ولی الان واقعا احساس میکنم وقتی خوشه منم خوشم.حتی اگه حوصله م سر رفته باشه.ولی هنوز این خصلت بچگونه رو دارم که منم هستممم وباید منم ببره بیرون :)) حتی اگه با مامان اینا رفته باشم.
مام این چند شب مهمون داشتیم.انواع اقسام مهمون
یک مهمون با جیب خالی و پز عالی
يه مهمون دیگه برعکس!
که من با جفتشم م

ادامه مطلب  

در امتداد شب...  

 
در امتداد شب، این کوچه ها خوابن
گل های داوودی از ریشه بی آبن
گلواژه ها امشب، بی وقفه میریزن
از غصه ها سرشار، از گريه لبریزن
یک گربه داغ داغ این زیر میلرزه
چون  شیروونی هم دیگه نمی ارزه
عیار سرگردون با سوت تنهایی
از ترس می خنده میگه چه پروایی؟
در امتداد شب هر جا عسس جا زد
این دزد بی وجدان  بی پرده غوغا زد
شبگرد، پاگیرِ دروازه ده شد
یک قلب بی شیله تو قلب ده له شد
نزدیک بود امشب این کوچه رسوا شه
نزدیک بود یک زخم رو صورتش جا شه
این شب چه خونسرده، ای

ادامه مطلب  

حالم بده واقعا  

من میدونستم باید انما بشم.میدونستم هرچی بخورم اثر ملین نداره و برعکس جمع میشه.اما گوش ندادن.الان گرفتار شدم.دارم میمیرم. اگه همون جمعه مث ادم انما میکردند این بساط نبودالان دارم میمیرم.الان هم غذا خوردم بد شد حالم.منباید روده هام تخليه میشد بعد غذا خوردنو شروع میکردم.یا حداقل دفع های مکررم جلوش. گرفته میشد با خیال راحت اب میخوردم.اب کم خوردم :(((((کلافه ام.این چه مصیبتيه اخه

ادامه مطلب  

 

امروز بعد از دو هفته کنسلی سفر خاله اینا به خونمون.بالاخره ساعت 5 اس دادن که نا انشب میایم.
به تطر من مهمدن باید از يه هفته قبل اعلام کنه میخوام بیام.یا نه حداقل دو روز قبل.نههه دیگه جهنم ضرر 12 ساعت به ادم فرصت بده.بابا شاید یکی اماده مهمون داری نیست..
ازونجا که خونه ی ما و مخصوصد قسمت مربوط به منو خواهرم خیلی شلوغه من از همون ساعت 5 تا 9.30 مشغول مرتب سازی اونم به صورت عمقی بودم.چون خاله جان خیلی عمیق و دقیق نگاه میکنه همه جارو.مامانمم غر میزد که شم

ادامه مطلب  

 

از زور خستگی چشام باز نمیشه . ولی مجبورم درس بخونم.اصلا منو وه به درس خوندن؟؟؟
+همش بخاطر مامانه،همش... وگرنه بابا که اهمیتی نداره،شایدم داره ولی الان همش مامانه و مامان نقش پررنگی داره.
اگه بخاطرش نبود من الان این خراب شده نبودم ، قلب نازنینش خیلی ارزش داره
 

ادامه مطلب  

روزها میگذرد از پی هم بی شکیب  

این چند روز بد نبود...از چهارشنبه تا اخر جمعه که عاااالی بود برام و اون اتفاقی که يه سال انتظارشو داشتم افتاد...راستش من تويه قرعه کشی شرکت کردم که الان 3 ساله داره انجام میشه و هنوز نوبته من نشده دیگه 5 نفر اخریم دوشنبه هم قرعه کشی انجام میشه خواهشا برام دعا کنید که این دفعه به اسم من در بیاد چون شدیدا به پولش احتیاج دارم...الان خواهرم داره اسباب کشی مییکنه منم الان خونشم اخر شب میرم خونه....خیلی کار تو خونه دارم خداکنه تا اخر شب به همش برسم...      

ادامه مطلب  

 

دیگه حسرتمو نخورین...
تموم شد...
اون زندگی ک براتون تعریف میکردم
اون آرامش
همش تموم شد
دیگه حسرتشو نخورین
حالا شروع روزمرگی های من کنارِ مرديه ک منو نمیخواد
فقط ب اجبار کنارمه...
شاید اگر اونم نامرد بود الان اوضاعم داغون تربود
اما
اما الان ارامش ندارم
ایندم 
زندگیم
همه چیزم رو هواس
خدایا
منو میبینی؟؟؟؟
حواست بهم هست؟؟؟؟
من بدبختترین ادم رو زمینم
 

ادامه مطلب  

 

ترکیدن اون سنگ بر ؟
واقعا؟ اگه يه تیکه اش با بیرحمی میرفت تو قلبت چی؟
الان باید میومدم واس مراسم؟
الان موندم شکر کنم یا وحشت کنم از سانحه؟
احساس میکنم عقب موندم از همه چی. انگار که دیگه به هیچ جا تعلق ندارم. چشام خشک شدن. شاید به اندازه اشکایی که اینجا ریختین منم حق داشتم بدونم!
هنوز ذهنم هضم نمیکنه! اگه میرفت تو چشای سبزت من چیکار‌میکردم؟ کسی میدونه؟
کسی میدونه من چجوری این ذهن لامصب رو خاموش کنم که امروزم تموم شه؟

ادامه مطلب  

شامگاه  

 
روز خیلی پر کاری بود امروز
ترجمه، ارسال گزارش، یک صورت مساله جدید و الخ
عصر که برگشتم هم خیلی خسته بودم. صبح زود بیدار شدن و یورتمه رفتن توی پارک صفه، بهرحال خستگی میاره منتهی، نخوابیدم دیگه.
عوضش کلی جارو زدم خونه رو و فرشها رو عوض کردم و الان حس قشنگی داره خونه ام. یکم لخت بود، الان پر شده از فرش. فضای گرمی رو تداعی می کنه.
ولی خوابم میاد! بدجووووور ! 
یک چایی بخورم می خوابم
فردا نوبت دندون پزشکی دارم. عصر فردا...
شب به شادی
 

ادامه مطلب  

تمرکز در مطالعه  

الان اینجا باش
این روش ساده اما کلیدی بسیار موثر است.
وقتی متوجه شدید فکرتان منحرف شده است، به خودتان بگویید
"الان اینجا باش"
و به آرامی توجه خودتان را به موضوعی که می خواهید برگردانید.
به عنوان مثال:شما دارید مطالعه می کنید و ناگهان متوجه می شوید که حواس شما به سایر تکالیفتان، به یک خاطره و یا به این واقعیت که گرسنه هستید پرت می شود. در این هنگام به خود بگویید
 

ادامه مطلب  

وبگردی های نافرجام  

قبلا که بساط وبگردی پهن بود جریان عشق و عاشقی و شکست عشقی هم به راه بود. 
 
الان که شده اینستا بازم بازار شایعات زباد شده.
باز هم همه اینها به کنار...
اومدم وبلاگ گردی.... ادرس بود ولی صاحبش نبود.
اینم از شانس خجسته من.
تازه اومدم تا صبحانه بخورم. اون از خواب دیشب که باعث شد صبح خواب بمونم اونم اینکه تا اومدم مزرعه ی زایمان زودرس داشتیم. جونم دراومد. به قول سوزی که امروز گفت رامین انگار خودم زاییدم. حقیقتا تا الان داشتم میخندیدم به حرفش. 
 
 
 

ادامه مطلب  

عجیب و غریب  

عجیب و غریب شدم ،امروز صبح بیدار شدم تا ساعت ۱ بعد اظهر خوندم 
یکم با خودم جنگ اعصاب گرفتم ....
باز کمی بعد تر شروع کردم به خوندن تا ساعت ۴.۴۵ بعد اظهر 
دوباره جنگ اعصاب با خودم .....
از آنجایی که این جور مواقع حمام کردن فقط آرامم میکنه .یک حمام سریع کردم وبعد دوباره شروع کردم ....
و تا الان ....
البته الان کلا آرام هستم  و دارم میخونم ....
برام دعا کنید این ترم .این درس .این واحد شوخی بردار نیست

ادامه مطلب  

دارند رخت می شورند.  

 
دارند در دلم رَخت می شورند. راست و حُسینی و سر راست ترین جمله ای که می تواند حال الانم را بازگو کند همین است . از سَر شب با من است . نه از  ظهر . دلیلش را هم می دانم . من منتظر آن ضربه ی آخر نیستم .حداقل الان .آن هم در آن وضعیت .و معتقدم الان وقت خوبی برای نابودی من نیست . اما با تمام دل قُرصی هایم دارند در دلم رَخت می شورند و کاری نمی توانم کنم جُز بَستن جشم هایم و نخوابیدن و دعا کردن .

ادامه مطلب  

هفتم دي ماه نود و پنج  

الان چهار صبح هست كه می نویسم
همش می ترسم كیسه ابم پاره بشه، امشب تو توی دلم خودت را همش قلمبه می كنی و سنگین میشی انگار يه موجود گنده را حمل می كنم، می ترسم حتی جا به جا بشم، قلمبه توی پهلوهام بودی
احساس گرسنگی كردم گفتم شاید برای اینكه گرسنه ات هست قلمبه شدی يه جا و فشار میاری، برای همین صبحانه خوردم ، عزیزم داری الان هم كه می نویسم تكون می خوری ، فقط یك روز صبر كن دست از پا خطا نكن تا به دنیا بیایی، فردا این موقع چهار ساعت بعدش به دنیا امدی.
با

ادامه مطلب  

 

لعنت ب من
لعنت ب من
خدایا تاحالا از ته ته ته دلم ارت هیچی نخواستم
الان از ته ته ته دلم مرگمو میخوام
من زندگیشو خراب کردم
من شبا و روزاشو خراب کردم
من لبخندشو ازش گرفتمو بهش ی ماسک دادم
خدایا منو بکش
تورو ب زهرای دردمندت
تو رو ب حسینت
تحمل این همه ظلمی ک ب ی نفر کردمو ندارم
خدایا تحمل اشکاشو ندارم
کمرشو من خم کردم
خدایا از خودم متنفرم ک اینقدر اذیتش کردم
خدایا نبخش منو فقط منو ببر جهنمت
تاحالا فکر میکردم خودکشی کار درستی نیست
اما الان فهمیدم من

ادامه مطلب  

 

معمولا با فاصله های کمتری می نوشتم ولی نه اینقدر که نزدیک 1 ماه بشه 
کلاس های مایکروسافت و پروژه هاش تا دانشگاه و پروژه هاش و سختی های دانشگاه که این ترم اذیت کنندست  میشه گفت که دارم کم میارم اما نشنیده میگیریم من ادم روزای سخت زندگیم !!!!!! 
1 ماه دیگه تا امتحان دانشگاه و حجم درسایی که نرسیدم بخونم هنوز و پروژه هایی که نصفه نیمه موندن ! 
مثلا تحلیل سیستم بانکداری الکترونیک ( هنوز نمیدونم چرا انتخابش کردم فقط مطمئنم تو یک ربع نمی تونم ارائه بدم 5

ادامه مطلب  

 

بابا بیمارستانه.چیز خاصی نیست، فقط محض احتیاط نگهش داشتن.
این حجم از تنبلی و بی عاری بی سابقست. درسته کوییزه، اما دلیل نمیشه الان ساعت نزدیک 12 باشه و من از 4 تا فصل دوتا نیم فصل خونده باشم!
خدایی نمیشد این همه اطلاعاتو یکمشو بذارن تو دبیرستان؟ این همه چرت و پرت خوندیم اونجا، حالا روزی میان يه فصل جان کوییرا درس میدن و میرن. :/ الان دیگه واسه چی اینجا نشستم؟ نمیدونم. همه همه کارای مهمشونو میذارن وقتی من کارای مهم دارم. مریم بیا يه کار مهم دارم باه

ادامه مطلب  

 

شاید اگر زیبا بودم حالم بهتر بود                      
شاید اگر یک نفر بود که دوستم داشت حالم بهتر بود
شاید اگر یک ساز بلد بودم حالم بهتر بود
شاید اگر مؤمن بودم و روابط خوب تری با خدا داشتم حالم بهتر بود
شاید اگر به جای خواب سفر، واقعا مسافرت های طولانی و دور می رفتم حالم بهتر بود
شاید اگر دور و برم دائم شلوغ و شاد بود حالم بهتر بود
شاید اگر خانه ی مان بلوار کشاورز بود حالم بهتر بود
شاید اگر هنوز مدرسه می رفتم حالم بهتر بود
شاید اگر باسوادتر بودم و

ادامه مطلب  

خسته ام  

برا فردا از يه دکتر گوارش نوبت دارماگه اینم متو سر بوونه به جون خواهرم خودمو.میکشمخسته ام.سر و.وضعم خوب نیست حمام نمیشه برم.قوای جسمیمو.از دست دادم.دارم میمیرم.چندوقتع نخوابیدماگه همون جمعه سریع رسیدگی میکردن وضعم این نبود.هفت روز زمان کمی نبود.من سه روز قبلش رفتم يه دکتر دوا خوردم خوب نشدم.اینا همون قرصو دادن! با شیافمن انسداد روده داشتم نه یبوست عادیاین پنج دقیقه ها امونمو برید.لعنت بهشون.زخم شدم.حالم 

ادامه مطلب  

6  

خدایا ایمان دارم "انَّ مع العُسرِ یُسری" .. وگرنه تا الان توی صبر و سکوت نمیموندم.
+امروز با مهديه آهنگ گوش دادیم بلند بلند توی ماشین رفتیم خونه مامان بزرگش آجیلای ِ شب یلدا رو خوردیم و به "خانوم" بازیای من خندیدیم و توی آسانسور دکمه ی کلِ طبقاتو زدیم و بغل کردیم همو و بهم دلداری دادیم "منم گند زدم آزمونو، ایشالله بعدی" ... يه مهديه توی زندگیم دارم که الان با یادآوریِ کارامون لبخند میزنم ، بی توجه به چشایِ کاسه ی خونَ م...
+این هفته، هفته ی خوبيه .


ادامه مطلب  

قصه حسینکرد شبستری  

چند وقتی است اولتیماتوم داده که شب ها زیاد بیدار نمان,برایت ضرر دارد.این که در روز ده ساعت پشت لپ تاب مینشینی حتما باید بگویم بد است که بلند شوی و دو قدم راه بروی و به خودت استراحت بدهی؟البته میداند کار خاصی نمیکنم ولی خسته شده.حق هم دارد.تنهاست و جز من همزبانی ندارد.قبلا بیشتر تحویلش میگرفتم.پارک میرفتیم,کوه و مسافرتمان کم میشد ولی قطع نمیشد.الان هم میرویم.الان هم تنهایش نمیگذارم و هر از چندی مهمانش میکنم.ولی خیلی وقت است به مهمانی نبردمش.مه

ادامه مطلب  

صدای پای باران  

باران میبارد و من در قفس رنجور و خسته بی هم نفس
بارون میاد من اینجا نشستم فقط مینویسم باران آمد اما نمیبینمش دلم میخواست همین الان الان میرفتم بیرون میشستم لب جدول و فقط و فقط به هیچی فکر میکردم ..
 
1:30 تهران / هوا ابری با بارش پراکنده 
 

ادامه مطلب  

 

میبینی ؟ امسال هوا زود سرد شددقیقا مثل نگاه تو امسال هوا زود سرد شدبگو چی واسه تو کم بود تو رابطهشهابتم همون دیوونه سابقهالان خیره به کی شدی پا بدهمن که بهت بدی نکردم خدا شاهدههمه چی از اولش جور بودمن که حرف نمیزدممن قبول دارم، کیو مسخره میکنی؟؟ همه چی از اونجا شروع شدکه تو خواستی نباشماونکه تکيه گاه تو بود الان يه گوشه نشستهدرست روزی جدا شدیم که اختلافی نبوددست اون چشایی که زل زده بود بهترفیق حسودت میاد پشت سرمون بدی بگهمگه نمیخندیدی مگه

ادامه مطلب  

274  

يه ژله انار سازیدم توش رو هم پر الوچه و لواشک کردم از ساعت حدود نه تا الان شونصد بار انگولکش کردم لامصب نمیبنده

ادامه مطلب  

 

 
بعد از شام باز گشنه م شده میبینم چراغ اتاق خواهرم روشنه ، میتونم تصور كنم الان دارن تو خونه چكار میكنن بابا تو فارس نیوز و تسنیم و مشرق و مامان داره سرمه میدوزه و چاى میخوره و با بابا سر روزنامه هایى كه بابا خریده و نخونده و مامان انداخته دور بحث میكنه و خواهرم یا تلویزیون میبینه یا تو اتاقش تو تلگرام با لیلا سر قیمت دستبندا چونه میزنه ، بابا هر از گاهى ى خبر میخونه از نادر طالبزاده و یا يهو یادش میفته كه الان عصر رو میده بزنین ضبط شه بعدا ببی

ادامه مطلب  

اس ام اس دلتنگی  

 اس ام اس دلتنگی***خواستمـ بہ آرامی از دلـ بگویمـ..راہ نیامدند دلـ و دیده و قلــم با همـ...قلـمـ با بغض نوشتـ دوستش داشتی و نماند..گریمـ گرفتـ.....***اس ام اس دلتنگی***هیچ چیز سر جایش نیستمثلاً تویی کهالانزیرِ این بارانباید کنارم باشی ونیستی...مثلاً منی کهتا الانباید فراموشت میکردم ونکردم... ***اس ام اس دلتنگی***اجازه هست شعر شوم....دل گرفتہ ی تو را....؟؟؟
 
جهت نمایش ادامه اس ام اس ها مراجعه به ادامه مطلب

ادامه مطلب  

جدایی دوستم  

هر ازگاهی میرم مغازه یکی ازبچه ها ؛ زیاد نمیرم اونجا ... نمیخام وارد مسائل شخصی و زندگیشون بشم و درنهایت اگر فردا اتفاقی افتاد من رو باعث و بانی جدائیشون بدونن ...
دیروز یک سر گذارم افتاد و رفتم پیشش . 
همیشه بهم میگه الان واقعا درک میکنم ک اونموقع چی میکشیدی و الان چرا اینقدر مشکل پسندشدی !
الان تو زندگیشون مشکل دارن . هنوز در مرحله ی عقدهستن . یک سال و نیمه ونمیدونم چرا وقتی اینا هنوز باهم ازدواج نکردن  اینقدر  جر و بحث دارن چرا بایدباهم ازدواج

ادامه مطلب  

باران بی شتاب  

امروزم مثله بقيه روزا داره میگزره فقط تنها فرقش این بود که هوا به
شدت دلگیر بود و از ساعت 1 ظهر تا الان داره بارون میاد

ادامه مطلب  

آرزوهای یک دختر  

از بچگی تا الان هیچوقت نشد اونطور که دوست داشتم مثل يه دختر زندگی کنم ، وقتی هم که داشتم سعی میکردم اطرافیانم بدجور زمینم زدن. از بچگی تا الان روزهای خوبی رو تجربه نکردم. آدم هایی که فکر میکردم خوبن بد ازآب دراومدن و این خیلی منو عوض کرد. وقتی رویاها و آرزوهای کودکانه يه دختر نابود میشه چی از اون باقی میمونه؟. وقتی يه دختر همه ی زندگی آیندش رو بخاطر يه نفر کنار میذاره ، وقتی با همه ی نبودن ها و محدودیت های رابطشون میسازه اون دختر دیگه تو زندگیش

ادامه مطلب  

بدون تو سردرگمم!  

وقتی ساعت ها و گاهی روزها منتظر خبری از تو میشم ، کلافگی و سردرگمی بدجور آزارم میده. انتظار چیزيه که من تو زندگیم واقعا ازش متنفرم. امروز میدونم با سوالا و حرفام ناراحتت کردم اما امیدوارم نگرانیم رو درک کنی. من واقعا از چیزی که تو ذهنمه میترسم. خیلی نگران و آشفته ام. وقتی به سوالام جواب ندادی ناخودآگاه سوالای بیشتری واسم پیش اومد. انقدر کلافه شدم که مثل دیوونه ها از خونه زدم بیرون. توی اون هوای سرد يه مسیر طولانی رو راه رفتم ، بدون اینکه هدفی و

ادامه مطلب  

قانون نسبیت انیشتین...  

از وقتی مطلب پست قبلم رو خوندم، فکرهای جورواجور دارم می کنم.
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا همون قانون نسبیت انیشتینه... یعنی الان در این تاریخ و روز داره عاشورا در زمان  61 هجری اتفاق میفته. جنگ جهانی اول و دوم...هر مورد تاریخی که فکرشو بکنیم. حتی زمان پیری و آینده خودمونم داره اتفاق میفته اینکه میگن تاریخ تکرار میشه هم يه جورایی مربوط به همین مورده گمونم. و این مطلب یکی از هیجان انگیزترین مطالب علمی هست که هربار که بهش فکر می کنم مدتی مغزم تجزيه

ادامه مطلب  

دوست  

من توی این 28سال عمرم دوستای خیلی زیادی نداشتم
و الان حدود يه سالی میشه که خالی از دوست صمیمی ام
آدم های زیادی اومدن و همه هم رفتن
قدیم ندیما که وبلاگ داشتم خیلی علاقه داشتم دوست مجازی بیابم
ولی الان فکر کنم یافت نشود دوست
یادمه يه دوستی داشتم به نام محبوب!!!
که صمیمی ترین دوستش و همینجا پیدا کرده بود
از ادمایی که فقط میخوان بری و پای مطالبشون چرت و پرت بنویسی خوشم نمیاد
از ادمایی که هیچ چی از مطالبتو نمیخونن و فقط میان يه پیام میذارنن خوشم نمیا

ادامه مطلب  

 

 
سلام
.
.
.
 
سلام به همه ی  دوستان عزیزم!
اول از همه ؛ یاس بانوی مهربانم که عطر یاس تو حیاطم که البته خودشون هم میدونن که چطوری  از سواحل بابلسر دزدیدمش و الان روی لوله های گاز تو حیاط پیچ خورده و تابیده است، همیشه منو یادش میندازه. به یادتم بانو چه با گل دزدکیم چه بدون حضورش؛ همیشه در یادمی.
و بعد زیرپوش عزیز و دوست داشتنی من! که الان اقای دکتر شدند اونم تو بلاد من و در نزدیکی من. تبریک میگم عزیزم. از ته ته ته دلم برات ارزوی موفقیت میکنم. امیدوارم

ادامه مطلب  

نکنه منظورش منم؟!!!  

يه چیزی بخواد ذهنت و مشغول کنه نگاه نمیکنه الان وقت داری نداری سر کلاسی توی مهمونی پشت فرمونی... به هیچی کار نداره میاد توی ذهنت فکرت و مشغول میکنه و مجال هیچ کاری رو بهت نمیده مثل الان که سر کلاس تخصصی هستم، استادم داره يه مطلب مهمی رو میگه ولی من گوشی دستم گرفتم اومدم تا برات بنویسم بنویسم تا بلکه کمی آروم بگیرم میدونی اون حرف دیشب این عکس الان نکنه...... این فکر اومد تو ذهنم که نکنه منظورش منم! و این یعنی...... ولش کن نه نه نمیشه ولش کرد سر دردم دا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1